محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

پس چرا تالون نداشت؟

وسط شام ناگهان انگار که اشراقی رخ داده باشد می‌پرسد:- بابا فکر کنم شما اشتباه فکر می‌کنید!- چی رو بابا؟!- این که این که می‌زنن یعنی آدم #امریکاهستن!روی سینه‌اش از گردن تا پایین با انگشت خط می‌کشد متوجه منظورش می‌شوم. پیش‌تر که اخبار دیده بود و #ترامپ و#نتانیاهو و #مکرون را دیده بود که همه گردن‌شان مثل هم است، اشراق کرده بود که فهمیدم این‌ها آمریکا هستند که این طوری دارن!»و روی سینه‌اش از گردن تا پایین با انگشت خط کشیده بود.یعنی وسط
وسط شام ناگهان انگار که اشراقی رخ داده باشد می‌پرسد:- بابا فکر کنم شما اشتباه فکر می‌کنید!- چی رو بابا؟!- این که این که می‌زنن یعنی آدم #امریکاهستن!روی سینه‌اش از گردن تا پایین با انگشت خط می‌کشد متوجه منظورش می‌شوم. پیش‌تر که اخبار دیده بود و #ترامپ و#نتانیاهو و #مکرون را دیده بود که همه گردن‌شان مثل هم است، اشراق کرده بود که فهمیدم این‌ها آمریکا هستند که این طوری دارن!»و روی سینه‌اش از گردن تا پایین با انگشت خط کشیده بود.یعنی وسط
زندگی بی تو چه بی معنی بودمثل شاهی که به سر تاج نداشتروبه رویت من و من کرد و نگفتدر دلش گفت و زبان واج نداشتچشمت آن گوهر بی همتا بودکس ولی جرات تاراج نداشتخنده بعد از تو نیامد به لبمبرگ سبزی تن خود کاج نداشتخواست تا جنگ کند با تقدیرفیل درمانده ولی عاج نداشتغم هجران سحری کشت مراصبح دولت شب محتاج نداشت .#الهام_ملک_محمدی
زندگی بی تو چه بی معنی بود مثل شاهی که به سر تاج نداشت روبه رویت من و من کرد و نگفت در دلش گفت و زبان واج نداشت چشمت آن گوهر بی همتا بود کس ولی جرات تاراج نداشت خنده بعد از تو نیامد به لبم برگ سبزی تن خود کاج نداشت خواست تا جنگ کند با تقدیر فیل درمانده ولی عاج نداشت غم هجران سحری کشت مرا صبح دولت شب محتاج نداشت . #الهام_ملک_محمدی
بی من چگونه رفت؟ مگر دوستم نداشت؟ 
آخر چه خواستم که دگر دوستم نداشت؟
آن اشک‌های شوق در آغازِ هر سلام 
آن خنده‌ها چه بود؟ اگر دوستم نداشت
آه ای دل صبورِ کماکان در انتظار! 
آه ای نگاه مانده به در! دوستم نداشت
کار رقیب بود که نامهربان من 
از روز دیدنش به نظر دوستم نداشت
من تا سحر به گریه و او تا سحر به خواب 
دردا که قدر خواب سحر دوستم نداشت. .
‌سجاد_سامانی
کوفیان این قصد جنگیدن نداشت/ این گلوی تشنه ببریدن نداشت/ لاله‌چینان دستتان ببریده باد/ غنچه پژمرده‌ام چیدن نداشت/ این که با من سوی میدان آمده/ نیتی جز آب نوشیدن نداشت/ با سه شعبه غرق خونش کرده‌اید/ آن که حتی تاب بوسیدن نداشت/ دست من بستید و پا افشان شدید/ صید کوچک پای کوبیدن نداشت/ گریه‌ام دیدید و خندیدید وای/ کشتن شش ماهه خندیدن نداشت/ از چه دادیش نشان یکدیگر/ شیرخوار غرق خون دیدن نداشت
زنده ماندن با خیال مرگ جنگیدن نداشت
این دو روز زندگی اینگونه رقصیدن نداشت
بوسه از لب های تو بودش روزی حسرتی 
سیب بکری بود اما ارزش چیدن نداشت
بعد تو تصویر من را آینه گم کرده بود
حال من حتی برای آینه دیدن نداشت
خود زمین خوردم که تا سرپا شوی آن روزگار
من زمین خوردم ولی آن لحظه خندیدن نداشت
مرگ پایانی شود در روزگار مبهمم
تا که بودی در کنارم مرگ ترسیدن نداشت
کوفیان این قصد جنگیدن نداشت/ این گلوی تشنه ببریدن نداشت/ لاله‌چینان دستتان ببریده باد/ غنچه پژمرده‌ام چیدن نداشت/ این که با من سوی میدان آمده/ نیتی جز آب نوشیدن نداشت/ با سه شعبه غرق خونش کرده‌اید/ آن که حتی تاب بوسیدن نداشت/ دست من بستید و پا افشان شدید/ صید کوچک پای کوبیدن نداشت/ گریه‌ام دیدید و خندیدید وای/ کشتن شش ماهه خندیدن نداشت/ از چه دادیش نشان یکدیگر/ شیرخوار غرق خون دیدن نداشت
دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشتما را شکار کرد و بیفکند و برنداشتما بی‌خبر شدیم که دیدیم حسن اواو خود ز حال بی‌خبر ما خبر نداشتما را به چشم کرد که تا صید او شدیمزان پس به چشم رحمت بر ما نظر نداشتگفتا جفا نجویم زین خود گذر نکردگفتا وفا نمایم زان خود اثر نداشتوصلش ز دست رفت که کیسه وفا نکردزخمش به دل رسید که سینه سپر نداشتگفتند خرم است شبستان وصل اورفتم که بار خواهم دیدم که در نداشتگفتم که بر پرم سوی بام سرای اوچه سود مرغ همت من بال و پر نداشتخا
چه شد که مجتبی دگر به جز غم و فغان نداشت؟!چه دیده بود در گذر، تحمل بیان نداشت؟!چه حالتی است؟! آسمان چرا به خاک می کشد؟!رشیده ی علی که قد و قامتی کمان نداشت!چگونه خورد بر زمین که وقت پا شدن فقطبه خاک پنجه می کشید و در بدن توان نداشتمگر چگونه ضربه خورده بود؟! بعدِ چند ماهشبی خلاصی از هجوم درد استخوان نداشتکسی که نان سفره ها نتیجه ی دعاش بوددگر به بازویش توان پختِ قرص نان نداشتچرا به جست و جوی گوشواره اش نشسته بود؟!عزیز مصطفی دو چشم تار، بی گمان ندا
دنیا اگر تو را نداشتچگونه می شد خندید؟آفتاب کسل طلوع می‌کرد!پرنده در قفس می‌مردو جنگل همیشه در مه جا می‌ماند
 دنیا اگر تو را نداشتگلی نبودچشمه ای نمی‌جوشیدو آواز قناری‌ها راهیچکس جدی نمی‌گرفت.
 دنیا اگر تو را نداشتعطر‌ها بو نداشتند!گلفروش‌ها پژمرده می‌شدندو خاک، کتاب‌ها را می‌خورد!
 دنیا اگر تو را نداشت"فاصله" غمگین نبودهیچ‌کس دلتنگ نمی‌شدو سخت می‌شد، دلِ منسرد می‌شد، دست‌هایمو بوسه و آغوشفراموشم!
 دنیا اگر تو را نداشت.دنیا ج
گشت و گذار لذت بخش خنک و خیس و شاداب کننده‌ای را در سفر به آبشار تالون تجربه کنید!


برنامه ریزی برای رفتن به آبشار تالون بهترین هدیه‌ای است که در این روزهای گرم می‌توانید به خودتان بدهید. یک ساعت زمان بگذارید، از تهران خارج شوید. از گرما فرار کنید و در کنار خنک‌ترین اتفاقی که می‌توانید تجربه کنید، خوش بگذرانید. آبشار تالون در روستای تالون قرار دارد و گزینه خوبی برای سفر کوتاه مدت شما به شمار می‌رود. با مجله گردشگری پیام دلتا همراه باش
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ فاطمیه دوم ۹۸
چه شد که مجتبی دگر به جز غم و فغان نداشت؟!چه دیده بود در گذر، تحمل بیان نداشت؟!چه حالتی است؟! آسمان چرا به خاک می کشد؟!رشیده ی علی که قد و قامتی کمان نداشت!چگونه خورد بر زمین که وقت پا شدن فقطبه خاک پنجه می کشید و در بدن توان نداشتمگر چگونه ضربه خورده بود؟! بعدِ چند ماهشبی خلاصی از هجوم درد استخوان نداشتکسی که نان سفره ها نتیجه ی دعاش بوددگر به بازویش توان پختِ قرص نان نداشتچرا به جست و جوی
یک نفر کفشی به پا داشت 
یک نفر چوبی به دست پایی نداشت  
سگ برای لقمه ی نانی وفا داشت 
خر که در اخر گندم غرق بود عقلی نداشت   
ان که در اموال دنیا غرق بود  ایمان  نداشت  
    بی نوا می داشت  ایمان  او به تن پیرهن نداشت 
   یک نفر در مجمعی کیف تمسخر می گرفت 
  خنده ای می کرد بر روی رفیق  
   همچون  که خر پالان نداشت 
  حافظی قران را پندار ایمان می نوشت 
   می نوشت اما چو شیطان در عمل ظاهر نداشت 
   یک نفر نان داشت  اما 
    او چرا دندان نداشت .
     خا
گفت اونی که شعرامو حرومش کردم ، چند وقت پیش ازدواج کرد ‌‌‌‌.
گفتم : بیخیالش بابا ، دوستت نداشت .
از بیشعوری من برای بیان ' دوستت نداشت ' که بگذریم ، اما من هیچوقت نفهمیدم احتمالا چه دردی به یادش اوردم با اون جمله ام ‌ . 
ای کاش حالا خودش میومد تا براش داستانی رو تعریف کنم و اون به تلافی دو سال پیش بهم بگه : دوستت نداشت بابا ‌‌
و من بگم : میدونم بابا 
و بعد اشک بریزم تا کمی سبک بشه این وزنه ی سنگین رو دلم ‌. 
عضو هیات مدیره شرکت آزادراه‌ تهران-شمال اعلام کرد: عملیات ساخت قطعه یک آزادراه تهران-شمال به اتمام رسیده و هم اکنون در حال انجام خط کشی ها، کوبیدن گاردریل ها، و نصب تابلوهای مختلف راهنمایی و رانندگی هستیم.
به نظر می رسد پس از سال‌ها انتظار قطعه یک آزادراه تهران-شمال به روزهای افتتاح خود نزدیک می‌شود و گویا پس از عذرخواهی محمد اسلامی وزیر راه و شهرسازی بابت تاخیر در بهره‌برداری از این پروژه دیگر قرار نیست شاهد امروز و فردا شدن‌ در این زمی
یاهو
یکی از دردناکترین حس هایی که دارم بخاطر اینه که روزهای آخر که آقاجون توانش رو از دست داده بود و حتی با عصا تعادل نداشت و زمین می خورد همه ما خشکمون زده بود و فقط چشم هامون پر از اشک میشد. می ترسیدیم بهش نزدیک بشیم. میترسیدیم دستش رو بگیریم جز فاطمه که دل قوی تری داشت. داشتیم می دیدیم که داریم از دستش میدیم. از طرفی هیچ کس دوست نداشت ببینه پیر فرزانه مون چقدر تحلیل رفته.هیچکس طاقت دیدن زوالش رو نداشت از بس که با شکوه ایستاده بود همیشه. از بس ک
من ادبیاتم تعریفی نداشت
اما به خوبی "ماندن" را به پای تو صرف کردم
به پای تویی که فاعل تمام "رفتن" ها بودی
پارادوکس را از سردی آغوشت فهمیدم
من ادبیاتم تعریفی نداشت
فکر می کردم چشمانت با دلم مراعات دارد؛ یک مراعات بی نظیر
گمان می کردم حال و هوای دل هایمان با یکدیگر قرابت دارند
اما.
من ادبیاتم تعریفی نداشت
نمی دانستم حرف دل را که کنار هم بنشانی واژه ای به دست می آید که تضاد می آورد
ادامه مطلب
چون مست وحیرانم بیا ، ای عشق عطشانم بیاای جرعه بر جانم نشین ، ای شعر بارانم ، بیاتفسیر کردند از ازل ، عشق تو تفسیری نداشتآن اینه بی پرده بود ، آن خواب تعبیری نداشتای قدسیان افلاک را ، در می نوردم با شمااین وصل ممکن می شود در حلقه برد و سماصورت گری آمد ز چین گفتا که معشوقت کجاستگفتم که او پنهان شده در معنی آیینه هاست
بچه فقیر پول آنچنانی نداشت شغل درست و حسابی ای نداشت
آینده ی معلوم و صاف و زلالی نداشت
خانه و ماشین و دیگر اسباب زندگانی نداشت
حتی بیچاره قیافه ی آنچنان جذابی نداشت
پولی برای خرید کادوی تولد و ولنتاینی نداشت
گاهی کارگری میکرد از بدن درد آسایش جانی نداشت
سختی فراوان کشیده بود امتحان آسانی نداشت
پشتش بابای پولداری نبود جز خدا پشتیبانی نداشت
بچه فقیر چیزی نداشت اما دختری را از ته قلبش دوست میداشت
در باغچه ی قلبش هر روز برایش گل محبت میکاشت
از
با آزاد راه تهران شمال و عوارض آن آشنا شویم_ تهران-چالوس ۱۲۱ کیلومتر شد.
با افتتاح بخش اول آزادراه تهران – شمال، مسیر تردد از ۹۰ کیلومتر به ۳۲ کیلومتر کاهش یافت.
_قیمت عوارض آزاد راه تهران شمال_ نرخ عوارض آزاد راه تهران شمال برای وانت: ۳۵۰ هزار ریال._ نرخ عوارض آزاد راه تهران شمال برای مینی بوس: ۴۰۰ هزار ریال_ نرخ عوارض آزاد راه تهران شمال برای اتوبوس: ۴۵۰ هزار ریال_ کارمزد سامانه الکترونیکی عوارض برای دریافت عوارض معادل ۱ هزار ریال، برای عوارض
دانلود کمیک بتمن: محفل جغدها به زبان فارسی
پایان یافته

نام : مترو: بتمن: محفل جغدها
دسته بندی: کمیک
تعداد قسمت : 7 قسمت
کمپانی: دی سی
وضعیت: پایان یافته
سال انتشار: 2011

خلاصه : در این داستان، بتمن با تهدید تازه ای به نام تالون ها (Talons) روبرو می شود؛ گروهی از آدمکش های تعلیم دیده و ماهر که زیر نظر تشکیلات مخوف محفل جغدها فعالیت می کنند و قادر هستند کاملاً بتمن را به چالش بکشند؛ به همین خاطر شاهد بتمنِ آسیب پذیر تری هستیم که برای مقابله با آنها با سخت
 
میدانی دردناک ترین لحظه کجاست؟
آنجا که دست کشیده ای از دنیانشسته ای بی نبض هیچ احساسی
و دلمرده تر از آنی که بخواهی.
آندم که میدانی دیگر ازین خانه، آمینی برای دل مرده ات نجوا نخواهد شد
من کفر نمیگویم خدا ولی ای کاش سهم من ازین دل آه نداشت، بغض نداشت،نیش و کنایه نداشت،نفرین نداشتآه نفرین نداشت.
دلت اگر برای دل بی پناهمان سوخت.هیچ!بگذریم!
 
+توی یکی از گروه همکاران عکس زوج میانسالی رو دیدم که انگار پنجاه و اندی سال داشتندمرد همسرشو توی ب
یک بیماری عجیب عصبی روان‌شناختی وجود دارد به اسم درد شبحی». یعنی عضوی که نداری درون تو درد ایجاد می‌کند. مثل درد انگشت دست وقتی دستت قطع شده است. درد فرو رفتن ناخن زیر پوست انگشت  شصتت در صورتیکه پایی نداری.
می‌خواهم اسم امسالم را بگذارم سال دردهای شبحی. سالی که در یک مبارزه‌ی دائمی بودم اما کسی روبرویم نبودم. مبارزه‌ای که حمله‌ای در آن وجود نداشت. مبارزه‌ای که حتی مبارز و مدافعی نداشت اما یک مجروح داد. خودم. سالی که در آن زخمی شدم، به زمی
امام علی(ع) درباره ساده زیستی حضرت مسیح(ع) میفرمایند:
 آن حضرت سنگ را بالش خود قرار می داد، لباس پشمی خشن به تن می کرد، و نان خشک می خورد. نان خورش او گرسنگی و چراغش در شب روشنایی ماه و سایه بان او در زمستان جایی بود که آفتاب می تابید یا فرو می رفت. میوه و سبزی اش، آنچه روی زمین برای چارپایان می رویید، زنی نداشت که او را فریفته خود سازد، فرزندی نداشت تا او را غمگین سازد، مالی نداشت تا او را سرگرم کند و طمعی نداشت تا او را خوار نماید و مرکبش دو پای
.
+فاطی !ینی از اولشم دوسم نداشت؟
_نمیدونم!چی بگم؟
+آخه اینطوری خیلی نامردیه .نیس؟
_چرا هست!
+چرا هیچی نمیگی؟
_چی بگم؟
+بگو غلط کردی دل بستی!بگو از اول اول اولش غلط کردی!که دلت سر خورد!مث قدیما تو مدرسه .هلم بده سمت دیوار و بگو دست برداااار!
_نمیگم!
+چرا؟
_چون خودت روزی هزار بار به خودت میگی!
+ینی از اولشم دوسم نداشت؟

کاش بقیه میفهمیدن.
پ.ن این یک مکالمه واقعی ست .براش دعا کنین!
 
همه جا را سکوت فرا گرفته بود، گویی که زنده جانی زیر این سقف وجود نداشت.
واقعیت اما چیز دیگری بود. آدم های زیر سقف عشق را فراموش کرده بودند و هرکدام غرق در دنیای خودشان بود‌ند.
دیگر روحی وجود نداشت. سردی همه جا را در بغل گرفته بود، قلب هارا، روح زنگی، چشمان را
 
 
خانه های قدیمی را دوست دارم چونکه. 
چایی همیشه دم بود
روی سماور
توی قوری. 
در خانه همیشه باز بود
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواست. 
غذاها ساده و خانگی بود
بویش نیازی به هود نداشت
عطرش تا هفت خانه می رفت
کسی نان خشکه نداشت
نان برکت سفره بود. 
مهمانِ ناخوانده، آب خورشت را زیاد می کرد
بوی شب بو ها و خاک نم خورده حیاط غوغا میکرد
خبری از پرده های ضخیم و مجلسی نبود، نور خورشید سهمی از خانه های قدیم بود!
دلخوری ها مشاوره نمی خواست
دوستی ها حساب و کتاب
با سلام خدمت دوستان بدلیل تغییر تنظیمات متاسفانه برای مدتی امکان پاسخ گویی  به ارسال نظر و سئوالات دوستان وجود نداشت بنابراین از  عدم پاسخ به دوستان پوزش می طلبم.
 لطفا مطالب خود را در
تلگرام   arsenjani@
 با بنده در میان بگذارید.
 
آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبودچشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبودنقش عشق و آرزو از چهره ی دل شسته بودعکس شیدایی در آن آیینه ی سیما نبودلب همان لب بود، اما بوسه اش گرمی نداشتدل همان دل بود اما مست و بی پروا نبوددر دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشتگرچه روزی همنشین جز با من رسوا نبوددر نگاه سرد او غوغای دل خاموش بودبرق چشمش را نشان از آتش سودا نبوددیدم آن چشم درخشان را ولی در آن صدفگوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود. 
اینكه سلاح فروخته شده دراثرتعویض محل فروش یامدت زمانی بالاارزش بالایی میافت برای دونالدوحشت آفرین بود.
اوهمیشه ازیادآورشدن عبارت كاغذفاقدارزش واهمه نداشت.معاهدات اسلحه وغیره بیشترزیان نصیبش میكردند.
امكان داشت كشورهاسلاح هارامهندسى معكوس كنند.ازآن جهت تحمیل قوانین استفاده كنندیاازآن بعنوان جانشین طلاودلاراستفاده كنند.
فكراوسراسرسودآورى نداشت دركل بروزبودن همه سلاح هادركشورهاراخواستارنبود.
 
ازی‌ها به طور عام دارای بار فرهنگی هستند، بازی‌های بومی، قبیله‌ای، محلی و سنتی چهارمحال و بختیاری علاوه بر بار فرهنگی، از جذابیت و تنوع بالایی نیز برخوردار هستند.با توجه به پهناوری اقلیمی، قومی و قبیله‌ای در ایران، انواع بازی‌ها با هدف‌های خاص طراحی شده و میان مردم رایج بوده است.آب نخور تو، آبجی گل‌بهار، آزادی، آهای بره را یدن، استاد را مگیر شاگرد را بگیر، استا مرا زد، ار، ست و خیزک، ارو، الک دولک، الله‌داد، بابا هیزم‌کش،
من جنگنده‌ی جنگی بودم که وجود نداشت. میخواستم جون بدم تو جنگی که وجود خارجی نداشت. من رو چی چیده بودم این همه خواستنت رو؟ رو یه فرض اشتباه؟ امید اشتباه تر؟ چرا فکر کردم میتونم عاشقت کنم؟ چرا فکر کردم دوسم داری؟ واسه چیزی تلاش می‌کردم که اصلا واسه من نبود. قلبت.
در دیدار طلاب حوزه های علمیه: بعضی میگویند مردم از دین فاصله گرفته اند. ما که طلبه بودیم، هیچوقت در هیچ شهری در هیچ جلسه ای، این اجتماعاتی که امروز پای منبرها مشاهده میکنید وجود نداشت؛ یک دهم این هم وجود نداشت. وجوهاتی که امروز مردم میدهند نشان میدهد که مردم متدین هستند/ حرفهای بدون معیار علمی گفته میشود، لکن ت محترم است و علیرغم سیاه نمایی هایی که انجام میشود، واقعیت چیز دیگری است؛ این وظیفه را سنگین میکند.
در هیچ»٬ چیزی دیده بودم،و از لیوانی خالی آب نوشیده بودم،و در خیابانی که وجود نداشت راه رفته بودم،و زیر بارانی که هرگز نبارید خیس شده بودم،و برای موسیقی‌ای که وجود نداشت ترانه‌ای گفته بودم،و آن روزها قهرمان داستانی بودم که هرگز نوشته نشده بود،و بعد چشم‌هایی را دیدم که هرگز نگاهم نکرد،و عاشق چشم‌هایی شدم، بی‌آنکه بدانم حتی وجود نداشته اند،و در آغوشی گریستم که هرگز برایم باز نشد،و دل به قولی سپردم که هرگز ندادی‌اش،و در گوشم زمزمه‌ی حر
شعر نقاش شهریار سراسر تعابیری است که اگر روزی می خواستم در مورد خودم بنویسم تک تک آن ها وصف الحالِ لحظه بود ، 
نقش یک نبوغ ناکام.
من در شب یک غارِ هراس انگیزم
در سایه ی روشن شکوه و اندوه!
رنگ بهاری که جوانان آن را، از پشت در و شیشه ی زندان دیدند
یک ماه که از هلال خود تا به محاق، یک چشم به هم زدن رهایی از ابر نداشت!
یک نقش که در سینه ی نقّاشش مرد
یک راز که ناخوانده به گورش کردند
یک لاله ی وحشی که به چشم شهلا، یک چهره ز خود در آب و آیینه ندید
یک
اونقدر خسته بودم هرچی میخوندم توی مغزم نمیرفتبا ح تصمیم گرفتیم بریم سینما یکم استراحت کنیم بعد چند هفته امتحانو فشارای امتحانی که رومون بود
با اینکه فردا امتحانم داشتیم ولی رفتیم:))
با اینکه تقریبا اکثر بازیگرای خوب رو دور هم جمع کرده بودن توی این فیلم ولی اصلا اونجور که انتظار داشتم نبود بلکه خیلی بد بود سرو ته که نداشت محتوایی هم نداشت قسمتای طنزش خیلی کم بود طوریکه یکبار نشد کل جمع حاضر تو سینما بزنن زیر خنده
خلاصه که فقط خستگیمون در شد م
قصه‌ی استعفای ظریف یادآور یک داستان تکراری در تاریخ ی ماست. من ظریف را می‌ستایم؛ چرا که با وجود مشکلات و مصلحت‌سنجی برای عموم تمام چارچوب و محدودیت‌ها را پذیرفته بود و به‌نفع ملت و دولت کار می‌کرد؛ شاید احساس کرد که کار به جایی رسیده که دیگر جایگاهی ندارد و تبدیل به یک عروسک خیمه‌شب‌بازی شده است. به همین خاطر درخواست استعفا دارد. دوراهی استعفا یا ادامه دادن جزء چالش یون ما بوده و هست. مثلا حکایت استعفای بازرگان. نمی‌دانم اما ش
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها