محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

هزار‌حسرت بی پایان؛ نامش من.

به نام خدا
اگر دقت بيشتری کرده بودم
اگر بيشتر فکر می کردم
اگر بي حوصلگی به خرج نمی دادم
اگر.
ولی این اگرها هیچ فایده ای ندارد
زمان از دست رفته و حسرت کشنده ای برایم به جای مانده
دنیا را می توان با این حسرتهای ریز و درشت سپری کرد
نشست و برای خود هزار اگر ساخت
اما امان از روزی که بزرگترین حسرت را با خود دارد
روزی که نامش با حسرت عجین شده است. 
یه وقتایی میخوای حرفی رو بزنی، و اتفاقا هم میزنی اما وسطش یا صدات میلرزه یا گریت در میاد یا اصلا یه چیزی درونت میگه این حرفو نگیا! حتی یه کلمه‌شو. این اتفاق بارها و بارها میفته در مورد یه سری موضوع خاص. در نهایت اون ندای درونت رو زیر پا میذاری و اون حرفو به زبون میاری منتهی با بغض و صدای لرزون و گاها گریه. میگذره و خودتم حتی تعجب میکنی چرا به این چیزا حساسم؟ مثلا چرا هروقت بهم میگن عوض شدیا! قبلا ملایم تر بودی! پقی میزنی‌ زیر گریه یا در خوشبينان
مادر دست می برد زیر گلو و با نوک انگشتش برآمدگی
سطح گلویش را نشان می دهد: به این میگن حسرت. دلم نمی خواهد به او بگویم یک عمر با حسرت زندگی کرده ام
و دیگر از آن هراسی ندارم.
چه توی گلویم باشد چه توی قلبم.
اما پشیمان می شوم و هیچ نمی گویم.
چون می دانم اگر این حرف را بزنم؛
یک حسرت به حسرتهای گلوی مادرم اضافه می کنم.
اصلا کدام مادر است که از اندوه فرزندش اندوهناک نشود؟
معصومه باقری
برشی از رمان جای من نیستی 
فروپاشی یک انسان چگونه است
از درون خورده میشوی و لبخند میزنی
همینطور با خودت میخندی با خاطراتی که هرگز رخ ندادند
میدانی حسرت ادمی را از پا در می اورد
آه میکشم و حسرت میخورم که ای کاااش ای کااااششش 
متنفرم از این حسرت ها 
از این اه کشیدن های مداوم
پس روز من کی میرسد؟ 
 
معافیت عفو رهبری (بخشودگی سنی)این معافیت با توجه به مدرك تحصیلی و سن مشمول به 5 گروه تقسیم می گردد:زیر دیپلم ، دیپلم ، فوق دیپلم ( متولدین تا پایان 1354 )لیسانس ( متولدین تا پایان 1354 )فوق لیسانس ( متولدین تا پایان 1352 )دكتری غیرپزشكی ( متولدین تا پایان 1350 )دكتری پزشكی و دامپزشكی ( متولدین تا پایان 1344 )تذكر: مشمولینی كه بيش از 50 سال از سن آنان سپری شده نیازی به درخواست معافیت ندارند وشناسنامه عكسدار آنان مشروط براینكه تغییرات سنی نداشته باشد به منزله
آخرین جزییات بازار اقلام اساسی در ایام پایانی سال/ آیا قیمت گوشت، مرغ و آجیل کاهش می‌‌یابد؟آخرین بررسی‌ها از سطح بازار عمده فروشی‌های مولوی نشان می‌دهد که قیمت هر کیلو برنج ایرانی ۱۳ تا ۲۰ هزار، برنج پاکستانی ۸ تا ۱۱ هزار، برنج هندی ۸ تا ۸ هزار و ۵۰۰، شکر ۳ هزار و ۸۰۰ تا ۴ هزار و ۵۰۰، قند ۵ هزار تا ۶ هزار و ۵۰۰، لیموعمانی ۶۰ هزار، نخود ۱۰ تا ۱۲ هزار، لوبيا قرمز ۱۳ تا ۱۵ هزار، لوبيا چیتی ۱۲ تا ۱۵ هزار، عدس ۸ تا ۱۰ هزار، لپه ۱۰ تا ۱۳ هزار، رب گو
خدمات فنی مهندسی گیل سرما
بمدیریت مهندس صفری نژاد
09111376298
سه اصل مناسب انتخاب کمپرسور
دمای اواپراتور
دمای کندانسور
نوع مبرد
اسکرال کوپلند سه فاز تایلند :کد۳۶ هزار بي تی یو (BTU)ZR 42۴۲ هزار (BTU)ZR 48۴۵ هزار(BTU)ZR 57۵۰ هزار(BTU)ZR 61۶۰ هزار(BTU)ZR 72۷۰ هزار(BTU)ZR 81۸۰ هزار(BTU)ZR 94۹۰ هزار(BTU)ZR 108۱۰۰ هزار(BTU)ZR 125۱۱۰ هزار(BTU)ZR 144۱۸۰ هزار(BTU)ZR 190توضیح : ممکن است بعضی از شرکت ها متناسب با ظرفیت کندانسور محصول خود، بعضی از کمپرسورها را بيشتر یا کمتر از ظرفیت خود به کار ببرند.
 
کم
امروز رفتم دانشگاه تربيت مدرس  و فقط حسرت خوردم که چرا یه سال دیگه پشت کنکور نموندم و دولتی قبول نشدم اگه میموندم حتما دولتی میوردم الان دچار این حال نمیشدم .
تصمیمات اشتباه و خسته شدن از زندگی بدجور حسرت بعضی چیزا رو رو دل ادم میزاره.
نامش رویا نیست، 
ولی همچون رویا شیرین و م است.
ناگهان همچون نسیم بهاری می‌آید، همانقدر دلچسب و مست کننده و ناگهان ناپدید میشود.
کنارش حالت خوب است.
نامش را می‌گذارم رویای گاه دستیافتنی من.
 
@عنوان: آهنگ هفت شهر عشق، فرامرز اصلانی.
 
+ میدونم یه روزی میرسه حسرت این روزا رو میخورم. که چه چیزایی رو به خاطر یه دروغ بزرگ و ادامه دار از دست دادم!! چه ثانیه ها و لحظاتی رو.
 
+ ضربانم از صبح نا منظمه و قلبم تو حلقمه. پالسای دستگاهم رو  حس میکنم همش.
 
+ پرتو های لعنتی. 
 
+ خیلی حالم افتضاحه امشب. وحشتناکم!!
 
:|
 
 
هزار خورشید تابان
 افغانستان سرزمینی است که سال‌های گذشته زیاد نامش را در اخبار شنیده‌ایم. اخباری که درون‌مایه‌ی بيشترشان ناامنی، جنگ داخلی و روزهای سخت برای مردم همسایه‌مان است. هزار خورشید تابان روایت این روزهای سخت از نزدیک است. رمان زیبای خالد حسینی را یک‌بار هم که شده باید خواند و بافت سنتی جامعه‌ی افغانستان را لمس کرد.

ادامه مطلب
شهیدم.
شهیدِ به فرمان زیستن، به فرمان مُردن. 
شاهدم، حاضرم، با بال‌های مگسی، در مازه‌های عرشِ تاریکِ نمورم، می‌خزم، بالا را نگاه می‌کنم؛ سرابِ شهید نبودن را، رویای رهاییِ پرنده را در فضایی، که بي‌نهایت بودنش را بلد نیستم، و حتماً یله‌گیِ بي‌مرزش مرا می‌کُشت یا در زمان گُمَم می‌کرد.
برگِ سبزِ بامعنی‌ام، آویزانِ درختی پیر؛ حسرت به جانِ مرگی بي‌معنی، زرد، ارغوانی، خشک و بي‌خون. حسرت به جانِ بي‌سروسامانی در آغوشِ بادهای ولگرد. حسرت ب
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند.
 
همه یا رفتند یا دارند میرند.
فقط من موندم و چند نفر دیگه
حس جاموندن خیییلی حس بدیه.
حسرت خوردن.
حسرت و افسوس اون دنیا چندییییین برابره.
 
* الهی بحق حسین و آبروی حسین ما را ببخش و پای حرکت بهمون بده.
 
همیشه بي تو در این قلب خسته غوغا بودهمیشه سهم دلم حسرت و تمنا بودهزار سال به دنبال عشق میگشتمتو عشق بودی و جان بي تو در تقلا بودتو را ندیدم از آغاز و راه گم کردمتو را ندیدم و این تلخ، زهر دنیا بودتو را ندیدم از آغاز و قلب می پنداشتکه بي تو در خطرِ مرگ و عشق، تنها بودنه! جانِ بي تو از عالم، امید خیر نداشتو ناامید از اعجاز صبحِ فردا بودخنک نسیم بهشتی که بازگشتی بازو بازگشتنت آغاز حسرت ما بودنشسته ام به تماشای تو ولی هیهاتکه سهم این منِ تنها فقط تم
حالا که سالهای پایانی دهه سوم زندگی‌ام را می‌گذرانم، باز می‌گردم و به گذشته می‌نگرم و از خود می‌پرسم در این سه دهه، حسرت چه چیزهایی را دارم؟ در واقع سؤال اصلی برعکس است. پرسش از این است که از چه چیز بيش از همه لذت برده‌ام؟ امّا این سؤال ممکن است گمراه‌کننده باشد از آن جهت که بسیاری از لذایذ دم‌دستی را متبادر می‌کند. امّا وقتی از خودم می‌پرسم چه کاری بود که می‌توانستم انجام دهم و ندادم و حسرت کدام یک بر دلم مانده است، دقیق و سر راست می‌ر
 افغانستان سرزمینی است که سال‌های گذشته زیاد نامش را در اخبار شنیده‌ایم. اخباری که درون‌مایه‌ی بيشترشان ناامنی، جنگ داخلی و روزهای سخت برای مردم همسایه‌مان است. هزار خورشید تابان روایت این روزهای سخت از نزدیک است. رمان زیبای خالد حسینی را یک‌بار هم که شده باید خواند و بافت سنتی جامعه‌ی افغانستان را لمس کرد.

ادامه مطلب
فقط نگاه کن .
امروز و دیروز و تمام روزهای بي تو .
چیزهایی برایم داشته .
 هم ملال .
هم ددگی از هر کسی که شبيه تو  .نیست .!
و البته میزان زیادی حسرت .
حسرت روزهایی که بدون تو خواهد آمد .
حسرت جوانی ای که بدون تو میگذرد.!
و حسرت تمام عاشقانه های پنهانی .
تمام تپش های نامنظم قلبم .
و گر گرفتن های صورتم .
و شرمزدگی هایی که فقط به چشم خودت بياید .
و حسرت اشتیاق تو .برای خواندن نوشته هایم .!
و حسرت تمام آنچه نشد .!
و نبودنت .قاب عکس های حسرت را
قلبم هزار تیکه شده . هر چی دست و پا بزنم فایده ای نداره.تو سهم من ازین دنیا نیستی
وچه ظالمانه س .و انگار من با حسرت زاده شدم .اینکه ازین به بعد تو نیستیو من نمیتونم باهات حرف بزنمو ده تا کوفت و زهر مار دیگه رو اه اه اه گندش بزنن که هیچی من مثل آدمیزاد نیست
من که از حسرت دیدار تو کورم سال ها در تن خود زنده به گورم در گلو قوت فریاد ندارم اشک دل می شکند سنگ صبورم خانه ام را سرم آوار نکن باز عشق زد تیشه بر آن کوه غرورم آسمان تا به زمین راه کمی نیست خاک چشمان تو شد راه عبورم یا مرا یا خبرم را برسانید آه می میرم از این غم ز تو دورم خط زدم فاصله ها را نرسیدی ماهی مرده ی این تنگ بلورم پس بده بال و پرم را قفسی نیست چشم را بسته و مشکوک به نورم #الهام_ملک_محمدی
آخرین جزییات بازار اقلام اساسی در ایام پایانی سال/ آیا قیمت گوشت، مرغ و آجیل کاهش می‌‌یابد؟آخرین بررسی‌ها از سطح بازار عمده فروشی‌های مولوی نشان می‌دهد که قیمت هر کیلو برنج ایرانی ۱۳ تا ۲۰ هزار، برنج پاکستانی ۸ تا ۱۱ هزار، برنج هندی ۸ تا ۸ هزار و ۵۰۰، شکر ۳ هزار و ۸۰۰ تا ۴ هزار و ۵۰۰، قند ۵ هزار تا ۶ هزار و ۵۰۰، لیموعمانی ۶۰ هزار، نخود ۱۰ تا ۱۲ هزار، لوبيا قرمز ۱۳ تا ۱۵ هزار، لوبيا چیتی ۱۲ تا ۱۵ هزار، عدس ۸ تا ۱۰ هزار، لپه ۱۰ تا ۱۳ هزار، رب گو
٣٦»فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ‌ رَبِّ‌ إِنِّی وَضَعْتُها أُنْثى‌ وَ اللّهُ‌ أَعْلَمُ‌ بِما وَضَعَتْ‌ وَ لَیْسَ‌ الذَّکَرُ کَالْأُنْثى‌ وَ إِنِّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ‌ وَ إِنِّی أُعِیذُها بِکَ‌ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ‌ الشَّیْطانِ‌ الرَّجِیمِ‌ پس چون فرزند را به دنیا آورد گفت:پروردگارا! من دخترزاده‌ام-در حالى که خداوند به آنچه او زاده داناتر است و پسر مانند دختر نیست-و من نامش را مریم نامیدم و من او و فرزندانش را از(شرّ)شیطان ران
اون بيرون داره بارون میاد ولی من نمی تونم برم بيرون. میدونم خسته شدین از بس تمام نوشته ها پر از حسرت بوده، خودمم خسته شدم! آخه ما آدما همیشه عادت داریم، عادت داریم به حسرت خوردن،‌با اینکه میدونیم کلی کار باید توی این تعطیلیا انجام بدیم، ولی بازم حسرت روزای پرمشغله مونو می خوریم، حسرت روزایی که وقت سرخاروندن نداشتیم، نمی دونم چرا یادمون میره اون موقع آرزو می کردیم که بتونیم توی خونه بشینیم و یه هفته ی کامل بخوابيم، یه ماه فیلم بينیم، لنگ رو
توفیق‌هایی را که به دست می‌آوریم خیلی وقت‌ها با عجب و ریا خرابشان می‌کنیم، اما حسرت‌های معنوی‌مان کم‌تر به چشم می‌آیند و کمتر آفت می‌خورند؛ مثل بادمجان بم!جوجه‌ی زیارت‌های‌مان را آخر پاییز قیامت می‌شمارند. آن‌جا معلوم خواهد شد با این همه سلفی و استوری و پز و کلاس، چندتا زیارت آفت‌نزده ته نامه‌ی اعمال‌مان مانده. شاید آن روز بيشتر نان حسرت کم‌توفیقی را بخوریم تا نان کارها و دست‌آوردهایی که کلی گردوخاک کردیم بعدش! بعید است خدای او
نظر علیرضا جهانبخش در مورد فوتبال ایران
جهانبخش: همینطور پیش برویم حسرت قهرمانی ۱۰۰ ساله می‌شود





بازیکن تیم ملی فوتبال ایران گفت: اگر همینطور پیش برویم حسرت قهرمانی در آسیا برایمان ۱۰۰ ساله می‌شود.
ادامه مطلب
تو برام مثل بوسه اخرمادر رو پیشونی پسر سربازشی،تو برام مثل اخرین بادوم تلخ بين بادوم های شیرینی،تو برام مثل سرکوفت های گاه و بيگاه پدری،تو برام درست مثل چشم های دریده شکارچی رو سرخی خون آهو نگون بخت تلخی،حسرت نبودنت درست مثل حسرت پاک کردن جواب سوال درست تو امتحانه مهم اخرساله،تو برام مثل اون کفش قشنگ ته جا کفشی که هر بار بعد پوشیدنش پاهام تاول میزنه دردناکی،تو برام مثل عدالت،حقیقت تلخی،مثل قهوه تلخی که نمیارزه به کلاسش،مثل قهوه قاجار تلخ
بوعلی طوسی که پیرِ عهد بود // سالِکِ وادیِ جدّ و جهد بود
آن‌چنان جا کو به ناز و عز رسید // من ندانم هیچکس هرگز رسید
گفت فردا اهل دوزخ زار زار // اهل جنت را بپرسند آشکار
کز خوشیِ جنت و ذوق وصال // حال خود گویید با ما حسبِ حال
اهل جنت جمله گویند این زمان // خوشیِ فردوس برخاست از میان
زانکه ما را در بهشت پُرکمال // روی بنمود آفتاب آن جمال
چون جمال او به ما نزدیک شد // هشت خُلد از شرم آن تاریک شد
در فروغِ آن جمالِ جان‌فشان // خُلد را نه نام باشد نه نشان
چون ب
بوعلی طوسی که پیرِ عهد بود // سالِکِ وادیِ جدّ و جهد بود
آن‌چنان جا کو به ناز و عز رسید // من ندانم هیچکس هرگز رسید
گفت فردا اهل دوزخ زار زار // اهل جنت را بپرسند آشکار
کز خوشیِ جنت و ذوق وصال // حال خود گویید با ما حسبِ حال
اهل جنت جمله گویند این زمان // خوشیِ فردوس برخاست از میان
زانکه ما را در بهشت پُرکمال // روی بنمود آفتاب آن جمال
چون جمال او به ما نزدیک شد // هشت خُلد از شرم آن تاریک شد
در فروغِ آن جمالِ جان‌فشان // خُلد را نه نام باشد نه نشان
چون ب
در این شهردر این آبادی که می وزد سکوت خزان در این بهاران بي عشق و عاشقیمی دمد  همچنان فریاد سیاهی های مرگدر این ناگواری های روزگاراندر حسرت یک دیدار ساده ام!
 
خسته از سایه های فرار کرده از خورشیداین مردمان فراری از دیدار ماهمن در این شب بلند بي فردادلخوش لمس گیسوان توحتی در خوابم
من در این شهر بي ذوق ترانهدر حسرت یک لحظه شنیدن صدایتمشتاقم به دیداری کوتاه،آنقدر کوتاه که بگویم از ژرفای وجودم:دوستت دارم ای همه راز و نیازم
تو میمونی و ی میل و نفس سرکش که اتیشت میزنه از درون، ولی به علت اینکه‌سرت شلوغ شده و سنت رفته بالا،بخوانی هم نمیتونی کاری کنی.جونشو نداری.پس ‌سه تا حسرت برات تازه میشه؛
یکی اینکه چرا جون نداری ازش استفاده کنی و عکس حسرت میخوری.
دو اینکه چرا اصلا تا جوانش بودی رامش نکردی ک اینطوری تو پیری و ناتوانی اذیتت نکنه.
و از همه مهمتر این که میفهمی مقابله ات با خواهش نفسانی  به خاطر تقوا هرگز نیست! بلکه به خاطر حال نداری و جون نداشتنه!بنابراین دروازه ها
 پست رو از وضعیت امروز واتس آپم انتخاب کردم. امشب بالاجبار برنامه دورهمی رو میدیدم؛ یه دفعه این فکر به ذهنم خطور کرد که چطور این برنامه با جمعیتی حدود صد و صدوپنجاه نفر باید برگزار بشه ولی نماز جماعت ها و جمعه ها و هیئات باید تعطیل بشه.!!!
از اوایل هفته تصمیم گرفتم که حتما سه شنبه شب تو جلسه هیئت هفتگیمون شرکت کنم و الحمدلله همینطور هم شد و باز خدارو شکر که خیلی چسبيد! خیلی دوست داشتم. همیشه به خوم میگم زمانی می آید که حسرت این دورهمی ها
امروز را از وحشت فردا فردا را در حسرت امروز حالم ، از ترس رسوایی قالم ، در حسرت نه رفتن روزگار سرد می گذرد سرد این نه بودن ها و آن مردسالاری ودرین میانه پوچ می شود هیچ می شود همه انسان بودن همه عشق ورزیدن همه صداقتهای نا باورانه و تنهایی ؛   چون بختکی گلو گیر می شود ؛  ثانیه ، ثانیهِ زندگی را واز این همه تنها ؛ حسرت زندگیِ برباد رفته به جای می ماند تلخِ تلخ چون طعمِ فریب
یک پرستار استرالیایی بعد از 5 سال تحقیقاتش در خانه‌های سالمندان ، بزرگترین حسرت‌های آدم‌های در حال مرگ را جمع کرده و 5 حسرت را که بين بيشتر آدم‌ها مشترک بوده منتشر کرده است !
1 - کاش به خانواده‌ام بيشتر محبت می‌کردم مخصوصا پدر و مادرم2 - کاش این قدر سخت کار نمی‌کردم3 - کاش شجاعتش را داشتم احساساتم را با صدای بلند بيان کنم4 - کاش رابطه‌هایم را با دوستانم حفظ می‌کردم5 - کاش شادتر می‌بودم و لحظات بيشتری می‌خندیدم.* من احتمالا از شماره 2 پشیمون ب
زیاد به کسی حسودی نمیکنم . 
اما حسرتِ شرایط یه نفر و آرامشش رو خیلی میخوردم. 
ولی امروز،  نمیگم خوشحال شدم، نه هنوز تو هنگم از چیزایی که شنیدم ‌.
ولی خدارو شکر کردم.  من نباید ظاهر زندگی کسیو با باطن ِ زندگی خودم مقایسه کنم
یک نفر دیگم حسرت شرایط منو میخوره . اما نمیدونه چقدر آشفتم مثلا.
امروز روز خوبي بود:) بعد مدت ها از ته دل خندیدم :)) 
 
بازم عید مبارک:)
سیدها عیدتون بيشتر مبارک:)
♦️تولد بيش از یک‌میلیون نوزاد ایرانی در سال ۹۸
سیف‌الله ابوترابي سخنگوی سازمان ثبت‌احوال کشور:
در سال گذشته یک‌میلیون و ۱۹۶ هزار و ۱۳۴ نوزاد در ایران متولد شدند.
در سال گذشته میزان ولادت پسران بيشتر از دختران بوده است.
از این آمار ۶۱۶ هزار و ۴۹۶ نوزاد پسر و ۵۷۹ هزار و ۶۳۸ نوزاد دختر متولدشده است.
بيشترین میزان ولادت در سال ۹۸ به ترتیب در استان‌های تهران (۱۵۶ هزار و ۵۵۸ نفر)، خراسان رضوی (۱۱۶ هزار و ۷ نفر)، خوزستان (۹۷ هزار و ۱۳۲ نفر)، سیستان
❇️ﻓﺪﺍااااا ﺳﺮﺕ
ﺍﻪ ﺩﻧﺎ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻨﺎﺭ ﻧﻤﺎﺩﺍﻪ ﺴ ﺣﺮﻓﺘﻮ ﻧﻤﻔﻬﻤﻪﺍﻪ ﺯﻧﺪ ﺑﺎ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻠﻮﺗﺖ ﺩﺭﺮﻩﻓﺪﺍ ﺳﺮﺕ
ﺍﻪ ﻫ ﺰ ﺍﻭﻥ ﺟﻮﺭ ﻪ ﻣ ﺧﻮﺍ ﻧﻤﺸﻪﺍﻪ ﺩﻟﺖ ﺮﻩ ﻭ ﺩﺳﺘﺖ ﺧﺎﻟﺍﻪ ﺭﻭﺯﺍ ﺣﺴﺮﺕ ﻣﺸ ﻭ ﺷﺒﺎ ﺁﺭﺯﻭﻓﺪﺍ ﺳﺮﺕ
ﺍﻪ ﺩﻝ ﻧﻪ ﺻﺪ ﺩﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻭﻧ ﺷﺪ ﻪ ﺩﻟﺘﻮ ﺷﺴﺖﺍﻪ ﺳﺎﺯ ﺯﻧﺪﺖ ﻮ ﻧﺴﺖ ﻭ ﻣﻠﻮﺩ ﺭﻭﺯﺎﺭ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺖ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﻪﻓﺪﺍ ﺳﺮﺕ
ﺍﻪ ﺧﻮﺏ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺩﺮﺍﻥ ﺑﺪﺵ ﺮﺩﻥﺍﻪ ﺁﺷﻨﺎﺎﻥ ، ﺍﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﻏﺮﺒﻪ ﺷ
 پست رو از وضعیت امروز واتس آپم انتخاب کردم. امشب بالاجبار برنامه دورهمی رو میدیدم؛ یه دفعه این فکر به ذهنم خطور کرد که چطور این برنامه با جمعیتی حدود صد و صدوپنجاه نفر باید برگزار بشه ولی نماز جماعت ها و جمعه ها و هیئات باید تعطیل بشه.!!!
از اوایل هفته تصمیم گرفتم که حتما سه شنبه شب تو جلسه هیئت هفتگیمون شرکت کنم و الحمدلله همینطور هم شد و خدارو شکر که خیلی چسبيد وخیلی دوست داشتم. همیشه به خوم میگم زمانی می آید که حسرت این دورهمی ها رو م
Something you always think "what if." about
خیلی چیزها هست ولی شاید به شکل کلی بتونم بگم که چی می شد اگه از اون روزها بهترین استفاده رو می کردم، بهتر عمل می کردم. و حواسم بيشتر می بود.به کارها، رفتارها و خیلی چیزای دیگه.و خیلی چیزای دیگه.
اما خب متاسفانه نمی شه کاریش کرد! کاریه که شده!
ولی چی می شد اگه حسرت گذشته رو نمی خوردم؛ نمی خوردیم :(
یاد یه جمله ای افتادم که می گفت آدما تو اواخر عمر بيشتر حسرت کارهایی رو می خورن که نکردن!  
*روز یازدهم چالش به تاریخ یازده
لبخند و حرکت از ظرافت و فریبندگی برخوردار بود،
اما صورت و بدن دیگر هیچ فریبندگی نداشت. فریبندگی حرکتی بود که در نافریبندگی بدن
غرقه شده بود. ولی زن گرچه می باید دانسته باشد که دیگر زیبا نیست، این مطلب را در
آن لحظه فراموش کرده بود. در وجود همه ما بخشی هست که خارج از زمان به زندگی خود ادامه
می دهد. شاید تنها در مواقع خاصی است که از سن خود آگاه می شویم و بيشتر اوقات بدون
سن هستیم.
v     
 
یک بار از پدرش پرسید آیا به خدا اعتقاد دارد یا
نه. پدر پاسخ د
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی