محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

هر روز که نمی‌شه خودمو سرخ کنم

من خیلی وقتا خودم دست خودمو گرفتم 
خودم اشکای خودمو پاک کردم 
خودم موهامو نوازش کردم 
خودم خودمو آروم کردم 
خودم تو آیینه قربون صدقه خودم رفتم 
خودم خودمو رها کردم 
خودم حال خودمو پرسیدم 
من خیلی وقتا خودم هوای خودمو داشتم 
بهترین دوست زندگیم فقط و فقط خودم بودم
من نمیدونستم کی هستم چی میخوام خودمو گم کرده بودم من آدم سالمی نبودم و نمیدونستم اینو. 
 نمیدونستم جای گند کشیدن به روح و ارزش ها و زندگیم باید بگردم خودمو پیدا کنم نه که برم تو باتلاق. 
اما رفتم تو قعر باتلاق بعد دیگه تقلا کردم خودمو ازش بکشم بیرون. 
اما بیرونش روبرو شدن با اینکه خودم چی میخوام بود و من خودمو نمیشناختم.
 من همیشه تنهام و همیشه تنها میمونم پس بهتره خودمو بشناسم و دیگه وارد باتلاق دیگه ای نشم.
به نام خدایی که جانم در دست اوست  
دوستان عزیزم سلاااااام امیدوارم که خداوند متعال به شما نگاه ویژه داشته باشه. ❣️  
امروز داشتم به این موضوع فکر میکردم که چرا من خودمو سعی نمکنم دقیق تر بشناسم؟ چرا وقتی یه نفر صحبت میکنه تا حالا کسی رو ندیدم که به خوبی خودش رو بشناسه؟ مگه خود شناسی، زمینه خدا شناسی نیست؟
همینطور که با خودم در گیر بودم و داشتم فکر میکردم به این نتیجه رسیدم که خود شناسی خیلی جاها می تونه مشکل رو حل کنه. مثلا وقتی از من کسی چیز
دوست دارم خودمو باز کنم 
و کف دست کسایی بزارم که دوستم دارن 
ولی اگر می دونستم طاقت تماشای تقلای اون شعله ی کوچیکو دارن که خودمو نمی بستم . گره نمی زدم 
گره کوری که سرش دست هیچ کس نیست
دوست دارم خودمو باز کنم 
اما نمیشه 
فقط می تونم وقتایی که شعله م زبونه می کشه ، امیدوار باشم که یه روزی می رسه که دیگه اینجوری نباشه 
فقط می تونم امیدوارم باشم که این گره ها پیله ی تن منن 
شاید یه روزی پروانه شم .
من هیچی از این دنیا نمیخوام 
فقط میخوام خانواده مون دور هم جمع باشه من مامان بابا ابجی و داداش و‌مهربون‌ و خوشحال 
دلم میخواد داد بزنم جیغ بکشم بگم که این رسمش نیس ک انقد شأن و شخصیت خودمو میارم پایین . انقد خودمو دست کم میم . باید بیشتر از اینا خودمو دوس داشته باشم
خدایا این رسمش نیس ک داداشم انقد احساس بدی داشته باشه ب خاطر اتفاقایی ک براش افتاده درسته یه کارایی کرده امااا خودت کمکش کن و حقشو بگیر به همون وجهی که خودت بهتر از همه میدون
وقتی خسته و داغونم باید آرایش کنم باید خط چشم بکشم و رژ لب بزنم آینه بگیرم دستم و غش و ضعف کنم واسه خودم، باید به خودم یادآوری کنم که زیبا و با ارزشم باید خودمو واسه خودم به نمایش بذارم و یادم بیاد که چقدر خودمو دوست دارم.
یا مثلا آهنگ موجود در مطلب قبلی رو با هیجان برای خودم بخونم و انرژی نهفته ام فوران کنه.
یا از اون سلفی های شگفت انگیز بگیرم و خودمو حالمو ثبت کنم خیلی وقته عکس نگرفتم دقیقا بعد از خبر دیسک و افتادن رو دور دکتر رفتن.
سلام، امیدوارم حالت خوب باشه. 
تازگیابه این نتیجه رسیدم که خودمو از بیرون نگاه کنم
واقعا من نوعی زندگی فردی خیلی برام بهتره. یه جورایی از بیرون که خودمو میبینم معلومه هیچ جاذبه ای نداره که بخوام تشکیل خانواده جدید بدم. 
منم دارم قبول میکنم کمی واقع بین باشم. و همین طور خدا رو شکر کنم.
مطمئناخیریتی در این هست که تنها باشم. بهتر از اینه که بخوام خودمو بدبخت کنن. 
منم جوری شده دیگه نمیتونم کسی رو بپذیرم تو زندگیم. فعلا که احساس خوشایندی دارم. تا
خودمو جمع‌و جور کنم و دوباره بشم همون ادم سابق؟
بکشم بالا خودمو از این سیاهی‌ها و محو بشم تو روشنایی
حالا می‌فهمم تنهایی و تاریکی درد نیست. وابستگیه!
ادمو تو خودش غرق میکنه،محدود میکنه و دست‌وپاشو می‌بنده!
و بد ماجرا اینجاست که ما عاشق این محدودیت می‌شیم.
گیر میکنیم تو تله و دست‌وپا می‌زنیم . اونقدر که میشه کار هر روزمون.
دست و پا زدن و سر کردن با تنهایی و تیک‌تاک عقربه‌های ساعت.
به خودمون که میایم می‌بینیم ماه هاست اینجاییم! 
کی قراره
محنا میگه یه مدت نمیاد. کسى میدونه چرا؟
به من هیچى نمیگه 
ازش میپرسمم جواب نمیده 
دلم میخواد خودمو از دستش جر بدم:|
بنظرتون اگه از طبقه ى پنجم با کله خودمو بندازم پایین میمیرم؟ 
تازه دوستشم همسایه مونه خبر مرگم میرسه دست محنا:/
عاااااایى حنا. بگم خدا چیکارتتتت نکنهههههههههه
 
 
خب. حالا هرچى میدونینو رو کنین:/
می دونستی تواضع تنها خصلت خوبیه که کسی بهش حسودی نمی کنهپ.نون:توییتر خودمو پاک کردم و از کرده خود هم خوشحالم و هم نادم و پشیمان:/اینستامم پاک کردم ولی کاملا از کرده خود خوشحالم:/اها اینکه من هر روز پروفایل خودمو چک میکنم و میایم وبمو میبینم در صورتی ک پست نذاشتم یعنی عاشق خودم شدم؟؟؟؟ ^_^
مرگ کلا همیشه از اونایی انتظارشو میکشن دوری میکنه و میره سمت اونایی که ازش میترسن و عاشق  زندگیشونن
 
من کلا دختر حساسیم ، نمیدونم چرا خودمو جدی نگرفتم و حالا هی باید حسرت کارایی نکردم و حرفایی نزدمو بخورم
 
کلا مشکلم اینه بجا دل خودمو در نظر بگیرم، همیشه میترسم طرف مقابلمو ناراحت کنم 
 
این حساس بودنم ،منو به کشتن میده ،میدونم.
من تحمل ندارم، میمیرم
دقیقاً اون زمانی که می خوام از حالِ بد و غمِ تو دلم فرار کنم،یه فلاسک چای می ذارم کنارم و هــــی ماگ پر و خالی می شه.
بغض خفه م می کنه اما با چای قورتش می دم.
الان هم غم عالم نشسته تو دلم و نمی تونم اشک بریزم،نمی تونم با هیچ کسی حرف بزنم،همش خودمو می زنم به کوچه علی چپ اما بازم نمی شه،نمی تونم خودمو آروم کنم،چه کنم که 4 سال گذشته رو جبران کنم؟چرا من نمی تونم برگردم عقب؟
نکنه همه ی این ها خواب باشه!!!
کاش خواب باشه،کاش خواب باشه!
یه دختره میاد کتابخونه چند روزه از من کوچیک تره و انسانیه.
ازدواج کرده! امروز همسرش بهش زنگ زد جوابشو داد منم شنیدم حرفاشو. یه لحظه دلم خواست کاش منم یکی رو داشتم بهم زنگ میزد. قربون صدقم میرفت و با شنیدن حرفاش انرژی میگرفتم. حقیقتش دلم خواست یکی رو میداشتم خودمو توی آغوشش جا میکردم و یادم میرفت هرچی هست و نیست رو. بهم میگفت چرا موهاتو کوتاه میکنی! چرا ناخناتو نمیذاری بلند بشه! چرا کم حرف شدی! چرا موهات دارن سفید میشن! چرا به فکر خودت نیستی! کاش
امروز داشتم از یه کوچه میانبر که همیشه از اونجا رد میشم، ردمیشدم که.دوتا پسر جوون یهو جلوم سبز شدن! قشنگ مشخص بود توی خماری بودنـ ینی من قلبم وایساد یه لحظه. خودمو از سمت راستشون رد کردم و سریع دویدم خودمو رسوندم به خیابون اصلی.بعد پشت سرم بودن دادمیزدن تـو چه میدونه تـوله.( گفتم آره والا منچه میدونم حال شمارو)خدا رحم کرد که خیابون اصلی نزدیک بود
تقریبا دو ماه شده که از هم جدا شدیم . یه خورده ای اوضاع خوب نبود این مدت , نمیگم الان خوب شده ولی خوب دیگه غم همراه تک تک لحظه هام نیست .
امروز داشتم به دستام نگاه میکردم و یه لحظه با خودم گفتم که خودمو گم کردم ! وقتشه دیگه خودمو جمع و جور کنم ! بسه دیگه ! امین که نباید اینجوری باشه ! امین باید سر حال و آماده زدن حرکت های مفرح و پر از جمله های پرانرژی و فرح بخش باشه !
یه جمله میگم تمام
ریدم تو اون 50 سالگی که لنگ حقوق بازنشستگی بیمه هستم همون موقع از گشنگی بمیرم بهتره
بنظرم نباید خودمو الاف و امیدوار این چیزا بکنم ، بیمه سلامت و خودرو رو موافقم  
نمیخام مثل یک سریا که میرن با حقوق بخور نمیر زندگی میکنن بخاطر اینکه قراره 20 30 سال دیگه یه حقوقی بگیرن زندگی کنم
۱- خودمو تغییر بدم
۲- دیگرانو تحت تاثیر بذارم
۳- همه رو متحد کنم
۴- محیط زندگی خودمو تغییر بدم و بهتر کنم
۵- تحصیلات دانشگاه رو که تموم کردم بلافاصله کسب و کار هامو راه بندازم
۶- دوستان رو متاثر کنم
۷- کارایی که دلم میخواد! رو انجام بدم
۸- بقیه کارایی که دلم میخواد رو انجام بدم
۹- جلوی کارایی که مفید نیستن یا مضر هستن رو بگیرم
۱۰ - و در آخر: دنیا رو تغییر بدم
گاهی اونقدر خوب خودمو دلداری میدم که از خودم میترسم گاهی اونقدر خودمو توجیح میکنم که باورم نمیشه 
چه خووبه این پریدنا 
که بگی امید هستا نترس 
چه جمله ای رو خواب دیدم 
پرنده 
مشت 
پرنده ی مرده 
گاهی میگم شاید این آخرین فرصتم برای نوشتن باشه 
و هیچکس فردارو ندیده 
دلم دریا میخواد 
دلم پر میکشه 
چقدر تموم میشم هر روز 
هر شب 
گاهی اونقدر خوب خودمو دلداری میدم که از خودم میترسم گاهی اونقدر خودمو توجیح میکنم که باورم نمیشه 
چه خووبه این پریدنا 
که بگی امید هستا نترس 
چه جمله ای رو خواب دیدم 
پرنده 
مشت 
پرنده ی مرده 
گاهی میگم شاید این آخرین فرصتم برای نوشتن باشه 
و هیچکس فردارو ندیده 
دلم دریا میخواد 
دلم پر میکشه 
چقدر تموم میشم هر روز 
هر شب 
احساسات متناقضی در من هست، که چندتاییشم میتونم ریشه یابی کنم. میتونم به دلیلی که دچار اون حس شدم فکر کنم و تصمیم بگیرم عکس العملم منطقیه یا غیرمنطقی. وقتی بفهمم دارم غیرمنطقی رفتار میکنم میتونم خودمو قانع کنم که دلیلی برای داشتن این حس بد وجود نداره و باید از دستش رها شم. چی گفتم؟ میتونم خودمو قانع کنم؟ نه! مشکل دقیقا همینجاست، فکر میکنم باید بتونم خودمو قانع کنم ولی نمیتونم. کلی احساس متناقض در من هست که حتی حس میکنم نتونستم درست هم ریشه یاب
.
آخ به قربونِ جناب سایه که میگه:من یه خوشبیتی سرشتی به آدمیزاد دارم که هرگز اونو با چیزی عوض نمیکنم. وقتی میرم بانک و به من پول میدن، نمیشمرم. به محض اینکه من بشمرم یعنی قبول کردم که این بابا ممکنه حقه باز باشه و پول کم داده باشه. من حاضر نیستم بخاطر چند میلیون این باور خودمو به آدمیزاد از دست بدم. نه اینکه ندونم و نفهمم، نمیخوام این کثافتو ببرم توی خودم. نمیخوام خوشبینی سرشتی خودمو نسبت به آدم ها از دست بدم.
خدایا لطفا یه راه چاره بذار جلو پام 
خدایا لطفا این حجم بی‌عقلی های منو خودت مانع شو
آخه با کدوم عقلم صبح و عصر پس فردا رو عوض کردم و امروز صبح و عصر کردم خودمو؟ فردا صبحم! در حالیکه روز بعد پس فردا عصرم! و دیشب اون همه حالم بد بود! و الان دوباره خودمو تبدیل به همون موجود دیشب کردم 
دوباره تهوع :'( 
من همیشه از ایرادات ب میگم اما الان وقتشه از ایرادات خودم بگم
دیروز شیفت ب آف شد و اومد خونه اول که کلی اخمو تخم کردم براشو منو برد یه جنگل و اونجا هم اول کلی ناراحت نشون دادم خودمو بعد هم که رفتیم داخل شهر بخاطر اینکه هی میگفت خب اینو میخری یا نهو هیچ چی نخریدیم قهر کردمو غر غر کردم 
 
این کارای من درست نیست اون سعی میکنه اندکزمانی که داره رو با من شریک بشه من نباید غر بزنم
آخر سر از کارم نادم و پشیمون شده بودم رفتیم واسه خونه میز تلویزیون خرید
اولین بارى که وید زدم با امید بودم. حالم بد شد و گریه کردم. دومین بارى که وید زدم اخرین بارم شد. حالم بد شد. تکرار شدم و تکرار شدم و تکرار شدم. مشکلاتمو فراموش کردم و وارد یه دنیاى دیگه شدم. دنیایى که توش من پرومته بودم و عذابم این بود که همش تکرار بشم. پوچ. سرم درد میکنه وقتى به اون حجم پوچى فکر میکنم. خونمو کثیف کردم. رو فرش بالا اوردم. انقد خودمو زدم که همه جاى بدنم کبود شد. میخواستم خودمو بکشم ولى میترسیدم خودمو بکشمو بازم هیچى تغییر نکنه. میترس
تو این ترک عادتام خودمو گم میکنم . از قبل بیشتر شاید . ! 
خدایا کمکم کن خودمو پیدا کنم . خودت کمکم کنم به بهترین نحو از خودم مراقبت کنم . خودت کمکم کن آدما بم آسیب نزنن . خدایا من دیگه از آسیب دیدن خستم . میترسم . از این آدما . از این دنیای تاریکی که حس میکنم . نمیدونم شاید من بیش از حد مریضم که دنیا رو اینجوری میبینم . خدایا بعضیا نه مراقب خودشونن و نه مراقب بقیه . خودشونو نابود شده که میبینن میخوان بقیه رو هم بکشن پایین ! خیلی بده . خستم از این سیاهی .
عصری رفتیم بیرون. فکر کن تو این بارون. البته بد نبود روحیه ام عوض شد یه ذره هم پیاده روی کردم تو بارون. رفتیم تلو از تلو لواسون بعدم خونه :/ تو ماشینم وایسادیم چایی خوردیمو تو راهم تخمه و میوه :دی و این واقعا ابتکار فوق العاده ای بود برای یه عیدی هیچ جا نرفته!!
همین. الانم میخوام بشینم سر کارم. سرم تو لاک خودم باشه کار خودمو کنم. غر نزنم و خب امسالم اینجوریه دیگه نمیشه عوض کرد شرایطو ولی خودمو که میتونم بهتر کنم که
خسته شدم از خودم و بلاتکیفی هام، از این شاخه به اون شاخه پریدن هام، از نامعلوم بودن آینده، پس من راه خودمو چجوری پیدا میکنم؟ چه غلطی باید بکنم توی این زندگی؟ 
امروز از دنده چپ پاشدم حالم از خودم، موهای بلندم، ارتباطاتم، سرچ کردن هام واسه بیوانفورماتیک، بی عرضگی و بیکاریم، بی پولیم، بی سوادیم، هیکل داغونم، از این اتاق، از این خونه، بهم میخوره. 
دلم میخواد خودمو بکشم به هیچ دردی نمیخورم.
یه روز یکی ممکنه ازم بپرسه برای رقص‌های محلی این سرزمین چیکار کردی؟
من می‌گم از ۱۰ روز مونده به المپیادم، شروع کرده‌بودم به رقصیدن. فقط رقصیدن. با قولِ ۵ دقه‌ای خودمو گول‌ می‌زدم و گول می‌خوردم واقعا. واقعا. و فرداشم خودمو گول می‌زدم.
ده‌دقیقه ترکی، چهل‌دقیقه غش. بیست‌دقه گیلکی، چهل‌دقیقه غش. استراحتا؟ لریِ یواش( که آره؛ واقعا رقص یواش هم دارن :)) ).
مابقی اوقات روز؟ ویدیوهای آموزش رقص کردی در یوتیوب.
بله. خواهش می‌کنم. آیندمو فدای این م
نوشتن توی وبلاگم رو باید جدی تر بگیرم. انگار گره گشاست. خدا خودش کمک کرد. کمک که نه، مثل همیشه برام معجزه کرد. مامانم میگه هم دعای من و باباته هم تلاش خودت. 
الان قفلم هنوز. ولی طی همه ی این داستانا، فهمیدم باید روی خودم بیشتر کار کنم که در مواجهه با مشکلات آرامش خودمو از دست ندم و با اطمینان بیشتری رو به جلو حرکت کنم. باید فکر کنم بهش، م بگیرم و شخصیت خودمو بهبود بدم.
 
این روزا هم اغلب سرم توی لپتاپه و دارم مقاله میخونم. از آخرای اسفند تا ال
امروز شیفت ب اف شد و باهم رفتیم بیرون 
یکم حرف زدیم و ب تمایل نداشت از اینجا بره . بهش حقم میدم وقتی کسی جاش تثبیت شده چرا باید ول کنه و بره تا چند ساعت قلبم داشت از جاش در میومد ولی میخوام صبر کنم تا به وقتش 
تو ماشین که بودیم دوتا صحنه اومد جلوی چشمم 
ب میاد خونه شام میذازم جلوش و اعصابم خورده از زمان و زمین شاکی ام 
صحنه ی بعد اینه که من دارم چمدونمو جمع میکنم و میرم 
مطمئنم هر اتفاقی که بیفته هر چیزی که بشه این بار فرق داره درصورتیکه زنده بمو
میگم داداش به جان خودم این کرونا تموم بشه میرم پی فسق و فجور!رها میکنم خودمو.میرم یه دانشگاه دیگه.یه جای دیگه میرم پی یه کار دیگه که دوست دارم و._این سه نقطه خیلی حرفای بیشتری داشت_
میگه خوبه.روشن فکر شدی!دگم بازی درنمیاری!
میگم نه اتفاقا یه تاریکی مطلقی فکرم رو درهم پیچیده!خودمو نمیشناسم !انگار یه بغض فرو خورده دارم.که.
سوت میزنه میگه قربون لفظ قلم حرف زدن شما.میتونم باهاتون یه عکس بگیرم؟
میگم خیرررر!
میگه با بغض فرو خوردتون چطور؟؟؟
 
بلاخره یه فرصتی ایجاد شد تا منم وبلاگ خودمو داشته باشم
یعنی شاید بتونم بگم از 14، 15 سالگی تصمیم این کار رو داشتم و در این لحظه و ثانیه ک فقط 3 روز دیگه تا بسیت سالگیم دارم این تصمیممو عملی کردم
خب بخوام خودمو معرفی کنم زینب هستم یک عدد دانشجو معلم
عشق ادبیات بودم اما الهیات قبول شدم در هر صورت این رسالت معلمی به دوشم هستش. 
دست سرنوشت من رو ب این جایگاه کشونده و از تقدیرم راضیم 
انشاالله خدا ازم راضی باشه
 
عصر امروزتوی ماشینسر یه بحث الکی یه دعوای حسابی داشتیم
گریم گرفته بود و روی اشکام کنترلی نداشتم دلم میخواست گوشامو بگیرم و هیچی نشنوم هیچ کدوم از حرفاشو 
به جفتشون میگفتم ساکت شید حرف نزنید 
نمیخواستم صدای دعوا و بحث بشنوم
توی ماشین توی اون شلوغی توی اتوبان میترسیدم 
وقتی ساکت شدن محکم روی چشمام میکشیدم تا گریم بند بیاد  برام مهم نبود بیرون کسی ممکنه منو ببینه اشکامو ببینه چشمای سرخمو بیینه دیگه هیچ صدایی غیر از خرخر رادیو نمیومدو ماشین
زخمی / روزبه بمانی
چی از این بهتر که زخمم میزنی
این یعنی هر لحظه تو تن منیشب خودت زخمامو میبندی برام
صبح خودت دوباره خنجر میزنی
حال این روزای خستمو نبین
خیلی ابریم که این بارون شدموقتی دردتو به جونم میخرم
یعنی خیلی وقته که درمون شدممن بمیرم از تو دل نمیکنم
توی این روزای ابری و کبودخودمو روزی سپردم دست تو
که تمام بغضم از دست تو بود
شب به شب تو این اتاق غرق تب
وقتی جونم پر پرپر زدنهثانیه به ثانیه حس میکنم
یه نفر خیلی حواسش به منهبعد زخم عشق تو هر
من خودمو بابت همه حرفایی که میشنوم سرزنش میکنم چون خودم مقصر قرار دادن خودم تو همچین شرایطیم 
به هر طرف که نگاه میکنم احساس غربت همه وجودمو پر میکنه و بغض شروع میکنه دو دستی گلومو فشار دادن تا خفم کنه 
عذاب میکشم .
اره من پذیرفتم 
خودم خودمو تو شرایطی قرار دادم که حالم این باشه 
فقط یه چیز 
اینبار از رفتنم هیچ نشونی ای نمیمونه .
یه چیز از من یادگاری 
شنیدن یه جمله ممکنه دست گذاشتن رو بزرگ ترین نقطه ضعف یه ادم باشه 
ممکن یه حرف اره فقط یه حرف
روز آخر سال و همچنین روز اول سال توی یه اتاقم توی زیر زمین خودمو ایزوله کردم چون مشکوک به کرونا هستم که خونوادم نگیرن
خبر خوب اینه که این مدت حسابی خودمو چپ و راست کردم حسابی کلی زبان خوندم
چه رویای قشنگی
پشیمانم که چند سال پیش به خودم گفتم نمیتونم نمیشه
من میتونم
من میتونم
من میتونم
من میتونم
 میشه
میشه
میشه
میشه
باشد که پیروز شوم بر هر دو هم شکست ناتوانیی
هم پیروزی رسیدن به هدف
خیلی خودمو کنترل می کنم که بگم اوضاع خوبه.ولی از شما چه پنهون پر از بغضم 
می خوام زار زار به این اوضاعم گریه کنم. ای خدا چه بلایی بود سر خودم آوردم.الان افسرده ترینآدم روی زمین منم.چند تا عکس از خودم گرفتم چهرم خیلی پژمرده شده.نمیدونم چقد طول بکشه به این اوضاع عادت کنم و همه چی عادی بشه 
دلم شده غمکده.آروم و قرار ندارم 
خودم میدونم مقصرم.همه این سالها و اتفاقات خودمو مقصر میدونم.زندگی هیچ وقت به عقب برنمیگرده تا من جبران کنم.شاید درس عبرتی برای
خیلی خودمو کنترل می کنم که بگم اوضاع خوبه.ولی از شما چه پنهون پر از بغضم 
می خوام زار زار به این اوضاعم گریه کنم. ای خدا چه بلایی بود سر خودم آوردم.الان افسرده ترینآدم روی زمین منم.چند تا عکس از خودم گرفتم چهرم خیلی پژمرده شده.نمیدونم چقد طول بکشه به این اوضاع عادت کنم و همه چی عادی بشه 
دلم شده غمکده.آروم و قرار ندارم 
خودم میدونم مقصرم.همه این سالها و اتفاقات خودمو مقصر میدونم.زندگی هیچ وقت به عقب برنمیگرده تا من جبران کنم.شاید درس عبرتی برای
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها