محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

ماجرای پادشاه 4زنش

پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد می گفت: خیر است!!
روزی دست پادشاه در سنگلاخها گیرکرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند، وزیر در صحنه حاضر بود و گفت: خیر است!
پادشاه ازدرد به خود میپیچید، از رفتار وزیر عصبانی شد، اورا به زندان انداخت. 
یکسال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتارشد که بنا بر اعتقادات خود، هرسال ۱نفر را که دینش با آنها مخالف بود، سر میبرند و لازمه اعدام آن شخص این بود که بدنش سالم باشد.وقتی دیدند ا
خیر است!!!
✅ داستان از این قرار است که:
پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می افتاد می گفت: خیراست!!
روزی دست پادشاه در سنگلاخها گیرکرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند، وزیر در صحنه حاضر بود و گفت: خیراست!
پادشاه ازدرد به خود میپیچید، از رفتار وزیر عصبانی شد، اورا به زندان انداخت
❇️ یکسال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتارشد که بنا بر اعتقادات خود، هرسال ۱نفر را که دینش با آنها مخالف بود، سر میبرند و لازمه اعدام آن شخ
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد
هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت:من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم
یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.
اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کر
پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می‌افتاد می‌گفت: خیراست!! روزی دست پادشاه در سنگلاخها گیر کرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند، وزیر در صحنه حاضر بود گفت: خیراست! پادشاه از درد به خود می‌پیچید،از رفتار وزیر عصبی شد، او را به زندان انداخت،۱سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد که بنابر اعتقادات خود، هر سال ۱نفر را که دینش با آنها مختلف بود،سر می‌برند و لازمه اعدام آن شخص این بود که بدنش سالم باشد وقتی دیدند اس
پادشاهی وزیری داشت که هر اتفاقی می‌افتاد می‌گفت: خیراست!! روزی دست پادشاه در سنگلاخها گیر کرد و مجبور شدند انگشتش را قطع کنند، وزیر در صحنه حاضر بود گفت: خیراست! پادشاه از درد به خود می‌پیچید،از رفتار وزیر عصبی شد، او را به زندان انداخت،۱سال بعد پادشاه که برای شکار به کوه رفته بود، در دام قبیله ای گرفتار شد که بنابر اعتقادات خود، هر سال ۱نفر را که دینش با آنها مختلف بود،سر می‌برند و لازمه اعدام آن شخص این بود که بدنش سالم باشد وقتی دیدند اس
DVDRip,The King and I 1999,آنا لنوونس,انیمیشن The King and I 1999 با کیفیت 720p,انیمیشن پادشاه و من The King and I,انیمیشن کلاسیک,پادشاه و من,خانوادگی,دانلود انیمیشن The King and I 1999,دانلود انیمیشن پادشاه و من 1999,دانلود زیرنویس فارسی The King and I 1999,دانلود مستقیم The King and I 1999 1080p,زبان اصلی,فانتزی,کارتون پادشاه و من The King and I با دوبله فارسی,
ادامه مطلب
بهتون پیشنهاد میکنم فیلم زیر رو حتما ببینید خیلی عبرت آموزه.








متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
 
روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای پادشاه اتفاق خواهد افتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از وقوع حادثه کاری بکند.
پادشاه به سرعت به بهترین معماران کشورش دستور داد هر چه زودتر محکم ترین قلعه رابرایش بسازند. معماران بی درنگ بی آن که هیچ سهل انگاری و معطلی نشان بدهند، دست به کار شدند.
آنها از مکان های مختلف سنگ های محکم و بزرگ را به آنجا منتقل کردند و روز و شب به ساختن قلعه پرد
پیلی را آوردند بر سرچشمه‌ای که آب خورَد. خود را در آب می‌دید و می‌رمید. او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد، نمی‌دانست که از خود می‌رمد. همۀ اخلاقِ بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بیرحمی و کبر چون در توست نمی‌رنجی، چون آن را در دیگری می‌بینی می‌رمی و می‌رنجی.
پادشاهی دل‌تنگ بر لب جوی نشسته بود. امرا ازو هراسان و ترسان، و به هیچ‌گونه روی او گشاده نمی‌شد. مسخره‌ای داشت عظیم مقرب. امرا او را پذیرفتند که اگر تو شاه را بخندانی تو را چنین دهیم. مسخره
عشق جوان به دختر پادشاهجوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت.مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت،به او گفت:پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد آمد!!جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او
عشق جوان به دختر پادشاهجوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت.مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت،به او گفت:پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد آمد!!جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او
King of Thorn 2009,انیمیشن King of Thorn,انیمیشن پادشاه خارها,بدون سانسور,پادشاه خارها,داستان انیمیشن King of Thorn 2009,دانلود انیمیشن پادشاه خارها King of Thorn 2009,دانلود رایگان,دانلود زیرنویس فارسی انیمیشن King of Thorn 2009,دانلود مستقیم انیمیشن King of Thorn 2009 1080p,دانلود مستقیم کارتون پادشاه خارها,دوبله فارسی انیمیشن King of Thorn 2009,زبان اصلی,
ادامه مطلب
روزی در ایام قدیم در ایران پادشاهی بود که زن زیبایی داشت ولی بچه دار نمیشدن و زن پادشاه دیده بود هرگاه مسئولان مملکتی رده پایین و بالا به قصر می آیند پادشاه با بچه هایشان گرم میگیرد و لپ آن هارا میکشد و آن هارا در آغوش گرم خود می فشارد و بازی می کند با بچه ها و هدیه ها به آن ها می دهد از خوراکی و بازی لذا زن پادشاه بسیار غمگین بود و این را بلای الهی می دانست و  هر چه نذر میکرد به مقصود نمی رسید لذا روزی قبل از سالگرد ازدواج پنهانی در حیاط قصر به دس
یک روز پادشاهی همراه با درباریانش برای شکار به جنگل رفتند.هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت پادشاه و یارانش را از پا در می آورد،  بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند، پادشاه شاهین شکاریش را به زمین گذاشت، و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد، اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت.برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد، پادشاه خیلی عصبانی شد و فکر کرد، اگر جلوی شاهین را نگیرم، درباریان خواهند گفت: پادشاه جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهین برآ
ق.ن : سلام من نیوشا هستم موقتا نویسنده هستم .
ق.ن : احتمالا نیلوفر و فرزانه جون  تا ۳۵ روز دیگه نیست و نمی تونه سر بزنه و نظرات تایید کنند . گفتم که نگران نشوید 
پادشاه ابدی" ورژن پیشرفته ی "ایمان " و "وارثان" خواهد بود-
لی مین هو با علاقه و اشتیاق برای به نمایش گذاشتن سریال جدیدش "پادشاه ابدی" در تلاشه. "پادشاه: پادشاه ابدی" بعد از سه سال.
از قرار معلوم لی مین هو هو قراره یک پادشاه بی نقص باشه، اون در سال آتی در سریال "پادشاه: پادشاه ابدی" نقش امپراطور
ق.ن : سلام من نیوشا هستم موقتا نویسنده هستم .
ق.ن : احتمالا نیلوفر و فرزانه جون  تا ۳۵ روز دیگه نیست و نمی تونه سر بزنه و نظرات تایید کنند . گفتم که نگران نشوید 
پادشاه ابدی" ورژن پیشرفته ی "ایمان " و "وارثان" خواهد بود-
لی مین هو با علاقه و اشتیاق برای به نمایش گذاشتن سریال جدیدش "پادشاه ابدی" در تلاشه. "پادشاه: پادشاه ابدی" بعد از سه سال.
از قرار معلوم لی مین هو هو قراره یک پادشاه بی نقص باشه، اون در سال آتی در سریال "پادشاه: پادشاه ابدی" نقش امپراطور
روزی بود و روزگاری بود. در زمان های قدیم پادشاهی بود به نام عادل شاه. شاه افسوس می خورد که پیر شده ولی هنوز فرزندی ندارد.
پادشاه روزی پیش ساحری رفت و از او چاره ای خواست.مرد گفت:پادشاه این دو دانه گندم را با همسرت بخور. به زودی فرزندت به دنیا می آید. 
پادشاه رفت و دو دانه گندم را همراه همسرش خورد.بعد از مدتی دختری به زیبایی مهتاب متولد شد. عادل شاه نام دختررا گندم گذاشت. فردای آن روز شاه پیش مرد جادوگر رفت. ساحر گفت:دخترت هر جمعه به غار ببر تا نمیر
پادشاهی خواب دید که همه دندان های او افتاده است. خوابگذار را فراخواند و تعبیر خواب را جویا شد. خوابگذار گفت: پادشاه به سلامت باد، همه نزدیکان شما پیش از شما می میرند به گونه ای بعد از شما کسی نمی ماند.»
پادشاه ناراحت شد و گفت: وقتی همه نزدیکان من بمیرند من با که باشم؟ این چه تعبیری است که می گویی؟» و دستور داد او را صد ضربه شلاق بزنند.
سپس پادشاه دستور داد خوابگذار دیگری را نزد او بیاورند. خوابگذار دوم گفت: تعبیر خوابی که پاشاه دیده اند این اس
کانال ما در سروش
عشق جوان به دختر پادشاهجوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت.مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت،به او گفت:پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد آمد!!جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و
دانلود آهنگ مرتضی اشرفی پادشاه قلب من ادم دلت منم
دانلود از لینک زیر
 
https://mediac.ir/song/%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d9%85%d9%86/
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * پادشاه قلب من ادم دلت منم * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مرتضی اشرفی باشید.
دانلود آهنگ مرتضی اشرفی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Morteza Ashrafi called Padeshahe Ghalbe Man With online playback , text and the best quality in mediac
متن آهنگ مرتضی اشرفی پادشاه قلب من ا
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد. از او پرسید: آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم. پادشاه گفت: من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه وعده اش را فراموش کرد. صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش
ق.ن : سلام من نیوشا هستم موقتا نویسنده هستم .
ق.ن : احتمالا نیلوفر و فرزانه جون  تا ۳۵ روز دیگه نیست و نمی تونه سر بزنه و نظرات تایید کنند . گفتم که نگران نشوید 
لی مین هو با علاقه و اشتیاق برای به نمایش گذاشتن سریال جدیدش "پادشاه ابدی" در تلاشه. "پادشاه: پادشاه ابدی" بعد از سه سال.
از قرار معلوم لی مین هو هو قراره یک پادشاه بی نقص باشه، اون در سال آتی در سریال "پادشاه: پادشاه ابدی" نقش امپراطور یک سرزمین رو بازی میکنه. اما این نقش، تنها نقش یک امپراطو
روزی روزگاری، پادشاهی می خواست شوهر مناسبی برای دختر خود پیدا کند. از این رو یک دوره مسابقه بین شوالیه ها برگزار کرد تا لایق ترین شوالیه را به عنوان داماد خود برگزیند. شوالیه ها مسابقات و مبارزات بسیاری انجام دادند و در نهایت تنها دو شوالیه باقی ماندند که یک نفر از آن ها می توانست شوهر دختر پادشاه باشد. در نتیجه پادشاه به دو شوالیه دستور داد که سوار بر اسب هایشان به سمت دریاچه بتازند و هر کسی که دیرتر برگردد همسر دختر او خواهد بود.
شوالیه ها خ
The Nutcracker and the Mouseking 2004 1080p BluRay,انیمیشن The Nutcracker and the Mouseking 2004,انیمیشن گردوشکن و پادشاه موشها دوبله فارسی,خانوادگی,دانلود دوبله فارسی The Nutcracker and the Mouseking,دانلود رایگان انیمیشن,دانلود زیرنویس فارسی The Nutcracker and the Mouseking 2004,دانلود کارتون گردو شکن و پادشاه موش ها دوبله فارسی,دوبله فارسی,دوبله فارسی انیمیشن گردو شکن و پادشاه موش ها,
ادامه مطلب
2662 - اسدالله علم» معتمد محمدرضا پهلوی» می‌نویسد: "(شاه) فرمودند هزار دلار به ماهیانه ۱۰ هزار دلاری پادشاه افغانستان برای مخارج تحصیل بچه‌های او اضافه کن. هم چنین ماهیانه ۱۰ هزار دلار به پادشاه یونان بده. بعد هم یک منزل برای پادشاه افغانستان در رم بخرید. همه این پول را از بودجه سری دولت بگیرید»(۱) . برای خود (پادشاه افغانستان) و دخترش دو منزل در رُم خریدیم. (شاه) ماهی ۲۰۰۰ دلار هم به دخترش مرحمت می‌کنند(۲)"منبع: ۱- خاطرات علم، جلد سوم، ص۳۷۲۲-
Ahmed el principe de la Alhambra 1998,DVDRip,Goya Awards,انیمیشن Ahmed el principe de la Alhambra دوبله فارسی,انیمیشن احمد پادشاه الحمرا,خانوادگی,دانلود انیمیشن Ahmed el principe de la Alhambra 1998,دانلود انیمیشن احمد پادشاه الحمرا,دانلود رایگان,دانلود زیرنویس فارسی,دانلود کارتون احمد پادشاه الحمرا,دانلود مستقیم انیمیشن Ahmed el principe de la Alhambra 1998,زبان اصلی,
ادامه مطلب
دخترزیبای‌چوپان چوپانى دختر زیبائى داشت. پسر پادشاه خواستگار دختر بود. اما هر چه به خواستگارى مى‌رفت دختر مى‌گفت که باید صنعت و حرفه‌اى یاد بگیرد. پسر پادشاه رفت و حرفهٔ فرش‌بافى یاد گرفت. بعد دختر زن او شد. بعد از چند روز دختر و پسر رفتند گردش کنند. سر راه‌شان به قهوه‌خانه‌اى رسیدند، رفتند آنجا غذا بخورند. جلوى در قهوه‌خانه یک فرش انداخته بودند، پسر و دختر تا پایشان را روى فرش گذاشتند افتادند توى یک زیرزمین. نگاه کردند دیدند گوش تا گوش
دانلود آهنگ کامران مولایی پادشاه قلبم | متن و کیفیت عالی
اکنون برای شما کاربران جاز موزیک ترانه پادشاه قلبم با صدای کامران مولایی را آماده کرده ایم
Exclusive Song: Kamran Molaei | Padeshahe Ghalbam With Text And Direct Links In jazzMusics
متن آهنگ پادشاه قلبم کامران مولایی
»───♫♫●|●|●♫♫───من آلودتم به چشمات قسم … !کسی تو دلم جا نداره … !میگی که برم ازت بگذرمبه جون ـه تو که راه نداره … !»──|♫●|──خودتو نگیر واسه من یکی … !این حرفارو بهونه نکنیه سر بی هوای بی دست و پارو
خیاطی وارد شهر شد و به پادشاه پیشنهادی ویژه داد: بهترین لباس دنیا را برایت می دوزم. این لباس را فقط حلال زاده ها می توانند ببینند. پادشاه با خوشحالی موافقت کرد.
بعداز مدت ها پادشاه نخست وزیر را به دیدن لباس فرستاد. اما وی هر چه نگاه کرد چیزی ندید، از ترس اینکه شناخته شود، به تعریف پرداخت. دیگران نیز چنین کردند.
تا بالاخره نوبت به خود پادشاه رسید البته او هم چیزی ندید و پیش خود گفت معلوم می شود من یکی در میان این همه حلال زاده نیستم! خیا
آهنگری شمشیر بسیار زیبایی تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود. شاپور از او پرسید: چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ای؟ آهنگر پاسخ داد: یک سال تمام. پادشاه ایران باز پرسید: اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد؟ او گفت: سه تا چهار روز. شاپور گفت: آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می توانستی بسازی دارد؟ آهنگر گفت: خیر، این شمشیر زیباست و شایسته کمر شهریار. پادشاه ایران گفت: سپاسگزارم از این پیشکش اما، پادشاه اهل
غلامی کنار پادشاهی نشسته بود. پادشاه خوابش می آمد، اما هر گاه چشمان خود را می بست تا بخوابد، مگسی بر گونه او می نشست و پادشاه محکم به صورت خود می زد تا مگس را دور کند.
مدتی گذشت، پادشاه از غلامش پرسید:
اگر گفتی چرا خداوند مگس را آفریده است؟» 
غلام گفت:
خداوند مگس را آفریده تا قدرتمندان بدانند بعضی وقت ها زورشان حتی به یک مگس هم نمی رسد.»
پادشاه سه وزیرشو احضار کرد و به هر کدوم یه کیسه داد و گفت میرین فلان باغو و کیسه ها رو پر از میوه میکنین و برمیگردین
هرسه وزیر در یه چیز مشترک بودند اینکه میدونستند پادشاه میوه ها رو برا خودش نمیخواد
او بهترینارو اون هم تر و تازه ش رو در اختیار داره.
اما در انجام تکلیف با همدیگه فرق داشتند
وزیر اولی گفت دستور دستور پادشاهه پس باید سعی کنم به بهترین نحو انجامش بدم در همه باغ گشت و بهترین وسالمترین میوه ها رو چید و تو کیسه ریخت.
دومی گفت پادشاه نگ
شهریار به انتقام خیانت همسرش هر شب دختری را به نکاح در می آورد و بامداد دستور قتل اش را می داد. سه سال گذشت و دیگر دختری در شهر مانده بود جز دو دختر شاه زمان» وزیر دربار. وزیر، شهرزاد را به نکاح پادشاه درآورد.
شهرزاد به پادشاه گفت خواهر کوچکی دارم که عادت کرده است هرشب من برایش قصه ای تعریف کنم تا خوابش ببرد؛ دوست دارم پادشاه در این آخرین شب زندگی اجازه دهد تا همین یک کار را برای خواهرم انجام بدهم. پادشاه گفت دنیازاد به کاخ بیاید و قصه بشنود.
شه
خیاطی وارد شهر شد و به پادشاه پیشنهادی ویژه داد: بهترین لباس دنیا را برایت می دوزم. این لباس را فقط حلال زاده ها می توانند ببینند. پادشاه با خوشحالی موافقت کرد.
بعداز مدت ها پادشاه نخست وزیر را به دیدن لباس فرستاد. اما وی هر چه نگاه کرد چیزی ندید، از ترس اینکه شناخته شود، به تعریف پرداخت. دیگران نیز چنین کردند.
تا بالاخره نوبت به خود پادشاه رسید البته او هم چیزی ندید و پیش خود گفت معلوم می شود من یکی در میان این همه حلال زاده نیستم! خیا
آهنگری شمشیر بسیار زیبایی تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود. شاپور از او پرسید: چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ای؟ آهنگر پاسخ داد: یک سال تمام. پادشاه ایران باز پرسید: اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد؟ او گفت: سه تا چهار روز. شاپور گفت: آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می توانستی بسازی دارد؟ آهنگر گفت: خیر، این شمشیر زیباست و شایسته کمر شهریار. پادشاه ایران گفت: سپاسگزارم از این پیشکش اما، پادشاه اهل
یک روز پادشاهی همراه با درباریانش برای شکار به جنگل رفتند.
هوا خیلی گرم بود و تشنگی داشت پادشاه و یارانش را از پا در می آورد. بعد از ساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند. پادشاه شاهین شکاریش را به زمین گذاشت، و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد
ادامه مطلب
مگه فارامیر پادشاه نبود چرا آخرش اون یکیه شد پادشاه؟!
سم از اون زنه مری خیلی جوونتر نبود؟! 
اگه فرودو حلقه رو برا خودش بر میداشت چه فایده ای به حالش داشت؟‌چرا وقتی می کرد دستش حالش بد میشد؟ این حلقه که هر کی می پوشید دیوونه میشد!!
در کل فیلم ارباب حلقه ها رو دوس نداشتم نمی دونم چرا اینقد ریتینگ بالایی داره!
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها