محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

ذهنیات.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig.sbig

بعضی وبلاگ‌ها رو فقط باید خوند.
نباید کامنت گذاشت.
کامنت‌گذاشتن و خوندن پاسخ اون‌ها، ممکنه خطر فروپاشی ذهنیات مثبت شما از اون بلاگر رو به همراه داشته باشه.
چیزی که برای یک خواننده مثل یک فاجعه است و تبعاتش و اثراتی که در رابطه‌های مجازی باقی میذاره، هیچ‌وقت جبران نمیشه.
بعضی وبلاگ‌ها رو فقط بخونید.
کامنت نگذارید.
:)
 
 
+به نظرم میاد من خودم برای عده‌ای از همون مدل بلاگرها محسوب میشم که نباید برام کامنت بذارن ؛)
امروز جمعه ست . در حالی که فردا میانترم دارمدلم برای خونه تنگ شده
هوا این روزها خیلی خوبه و دوست ندارم تو اتاقم بمونم اما چه میشه کرد که شلوغی برنامه و سنگینی درسها اجازه بیرون رفتن نمیدن
تا یکم به خودت بیای روز تموم شده
شب هم که میرم سر کار :d :)))
ولی کلا روزهای باحالیه
بهار قشنگیه.دوستش دارم
هرجا رو نگاه میکنی سبزه ، زرده ، صورتیه ، و رنگارنگه *_*
و حتی احساس روزهای کنکورم رو هم دارم.منتظرم ببینم این مرحله از زندگی چی برام داره .
دوست دارم یه تا
در حال حاضر یک گرفتاری دیگر هم برای خود ما وجود دارد ، و آن اینست که چون باید آن مفاهیم را به اصطلاح قدیمی برگردانیم ، روشنفکر یا نیمه روشنفکر که گمان میکند میخواهیم همان حرفهای قدیمی را بخوردش بدهیم ، فرار میکند ، بنابراین مجبوریم اسمش را عوض کنیم. مقالات شمس را میخواندم و دیدم که شمس در جایی میگوید :" و راه حق آن بود، که ایشان بدنامش کردند و به کفرش آلودند‌. (راه عدالت و برابری را می‌گوید و گویا میخواهد از مزدک صحبت کند) و این است که نمیتوان ا
 
هوالعزیز
 
ارمغان درد، لمس ذات سفت و سخت زندگی است. چشم گشودن به آن سطح بنیادینی که همیشه ملفوف در عواطف و احساسات، از درک واقعیت خشن اش دور می مانیم. احساس درد، پرده از ملال روزمره بر می گیرد. ملالی را که با هزار حیله سعی در نشف و خسفش داریم، ناگهان در اوج درد، یا جایی نزدیک به اوج، در می یابیم که تمام مدت بی کم و کاست سر جای خودش بوده است. و منتظر بوده تا چون به درد رسیدی، وابستگی و اشتیاق و حزن و خوف را در دنیایت به ریشخند بگیرد. سخن در ستایش م
 
هوالعزیز
 
ارمغان درد، لمس ذات سفت و سخت زندگی است. چشم گشودن به آن سطح بنیادینی که همیشه ملفوف در عواطف و احساسات، از درک واقعیت خشنش دور می مانیم. احساس درد، پرده از ملال روزمره بر می گیرد. ملالی را که با هزار حیله سعی در نشف و خسفش داریم، ناگهان در اوج درد، یا جایی نزدیک به اوج، در می یابیم که تمام مدت بی کم و کاست سر جای خودش بوده است. و منتظر بوده تا چون به درد رسیدی، وابستگی و اشتیاق و حزن و خوف را در دنیایت به ریشخند بگیرد. سخن در ستایش ملا
میلیون ها نفر از هم نوعان ما در تمام طول عمرشان اطلاعات و آگاهی آن ها نسبت به جهان و روابط حاکم بر آن تنها به دانستن تاریخچه ای ناقص از محل زندگی شان ختم می شود. آن ها در واقع زمانی می توانند بحران های جامعه شان را درک کنند که از دیدگاهی جهانی به آن بنگرند. در صورتی که آن ها با ذهنیّات و پیش فرض های بسیار محدود خود و از افق وقایع جاری در محیط کوچک خود به جهان می نگرند، این در حالی است که در چنین شرایطی فرد قدرت طلب خودکامه، حل سریع بحران و ایجاد رف
از عیدم استفاده مفید نکردم!چون مهمون و مهمونی اجازه نداد.چون تنبلی اجازه نداد!
دانشجوی شهر دور که باشی وقتی برمیگردی خونه یکم زمان میبره تا به محیط و فضا عادت کنی ، و من به محض اینکه دوباره حس کردم خونه خودمم شروع کردم سه چهار روزی اون درسهای مورد نظرم که البته ربطی هم به دانشگاه نداشت رو خوندم و شلوغی ها شروع شد! 
شب تا دیر وقت بیدار بودنها همانا و صبح تا ظهر هم خواب موندن ها همان!
سیستم بدنم کلا بهم ریخته
از طرفی هم چون پیش خانواده نبودی ، وقت
در یک شهربازی پسرکی سیاه پوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد. بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از کودکان را که برای خرید بادکنک به والدینشان اصرار می کردند را جذب خود کرد. سپس یک بادکنک آبی و همین طور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاه پوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک
خداوندا ! ذهنیات ترمزوارم را به فنا بسپار تا توقف بی جا نکنم .
خدایا ! قدرتی ده تا بتوانم از خود پاسداری کنم ، که ناگه ! خود را بر مرکب شیاطین نبینم که پیاده شدن از ان کاریست مشکل ،
و اگر موفق نشوم  با ذلت و خواری به جهنم می برند ، پس! یا رب ارحم ضعف بدنی
خدایا ! قدرتی ده که بتوانم به حمام تفکر روم و با آب مطهر فکر وجودم را تطهیر کنم و در رجعت از حمام با لباس یقین و با حالتی آرام که ناشی از سکینه خاص خوبان است در حجله عشق قدم بردارم و عروس مرگ را در آغ
شاید با خودتان بگویید: 
من یک بچه‌ی لوسم که هنوز در هجده سالگی گیر کرده ام. 
می توانستم از همین جا که هستم سر خر خود را کج کرده و مسیر را عوض کنم لازم نبود از صفر شروع کنم. یا شاید این که،
جمهوری اسلامی با من کاری کرده که این طور پشت صد کنکور و دانشگاه گیر کنم. این طور هنوز هم به دنبال این باشم که بروم دانشگاه که چه و چه. 
یا شاید هم از کار کردن در محیط بزرگسال ها میترسم. 
اصلا شما فکر کن به این که من برای چه این همه زمان و پول را هدر داده ام که این جا
.
.
.
هیچی دیگه! 
حرفی برای نوشتن نداشتم گفتم کمی با هم سکوت کنیم و گوش فرا دهیم به فرمایشات گوهربار و شخصی ذهن مان! :)
.
.
.
.
این سه نقطه ها ذهنیات سانسور شده ی من است. الحق سانسورچی خوبی هستم. 
مطمئنم وقتی اسم سانسور وسط می آید همه فکر ها می رود توی تختخواب و پایین تنه. ولی این طور ها هم نیست. ما آدم ها دوست داریم دیگران این فکر را در مورد حرف های قورت داده مان بکنند. ولی واقعیت چیز دیگری است. 
من با صداقت بهتون میگم که فکرهایم در همین لحظه مرب
در یک شهربازی پسرکی سیاه پوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد. بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از کودکان را که برای خرید بادکنک به والدینشان اصرار می کردند را جذب خود کرد. سپس یک بادکنک آبی و همین طور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاه پوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک
در یک شهربازی پسرکی سیاه پوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد. بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از کودکان را که برای خرید بادکنک به والدینشان اصرار می کردند را جذب خود کرد. سپس یک بادکنک آبی و همین طور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را به تناوب و با فاصله رها کرد. بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند. پسرک سیاه پوست هنوز به تماشا ایستاده بود و به یک بادکنک
عنوان مطلب چیزی شبیه به شوخی یا مثلا یه لطیفه خنده دار می مونه امّا خیلی از ما دنبال همین موضوع هستیم. من کاری به تفکرِ درست یا غلطش ندارم امّا هر کس با هر تفکّر و دیدگاهی قطعا مخالفانی خواهد داشت. قرار هم نیست این مخالفت چندان هم تو چشم باشه و خیلی وقت ها با باز شدن سرِ صحبت و یا بوجود اومدنِ یک سری شرایط که آدما خودشون رو بهتر نشون می دن این مخالفت ها بیشتر به چشم میاد. مثلا اگه من یه مطلب بنویسم درباره طرفداری از رهبری، قطعا خیلی ها می پسندن و
 در مورد بحث روانشناختی رمان فکر کنم تا اینجا متوجه شده باشید که بیشتر به مفاهیم پوچ‌گرایی اشاره دارد. یوریک از طبقه متوسط با یک زندگی متوسط دچار یاس و ناامیدی شدیدی است که خودش هم از آن بی‌خبر است. درواقع، پوچ بودن زندگی و مسیری که طی می‌کند برای او یک امر مسلم و قطعی است. به دنبال تغییر و یا حتی بهتر شدن نیست. حتی به آن فکر هم نمی‌کند. انجام قتلی چنین سادیسم‌گونه و تفکرات بعد از آن توسط چنین فرد خنثی‌ای منطقی به نظر می‌رسد. اگرچه یوریک در
من از "احمد محمود" فقط "همسایه‌ها" را خوانده‌ام. خوب هم نفهمیدم‌اش، ولی دوست‌اش داشتم. در قسمتی از "همسایه‌ها" می‌گوید "باید یاد بگیری که وقتی درگیر مبارزه هستی، درگیر احساس نباشی"نویسندگی همچون مبارزه است. احمد محمود در این وادی همچون یک فرمانده در جنگ، جنگید و احساسش را فراموش کرد. به قول خودش، می‌توانست شغلی با بیمه داشته باشد یا بازاری باشد، اما نویسندگی را برگزید. نویسندگی شغل نیست، و اگر شغلت بشود نویسندگی، یکی می‌شوی مانند "چار
نوشته‌هایی که درباره‌ی کاشفان قطب خوانده‌ام همیشه من را بیش از سرگذشت کسانی که فضانورد بوده‌اند یا کاشفان کف اقیانوس‌ها و معادن به خود جذب کرده‌اند. کاشفان قطب با چیزی مواجه شده‌اند که من اصلا خیال رویارویی با آن را به ذهنم راه نمی‌دهم: دوام آوردن در سرما، چشم در چشم طبیعت وحشی یخ‌زده شدن.
شاید به همین علت برایم جذاب است. چون می‌دانم برای من آدمی که سفر اکتشاف قطب را شروع می‌کند، از همان لحظه‌ی ایده‌پردازی تا روزی که بازگردد (یا یخ ب
سخن گفتن در رابطه با اصل دین قدری سخت است. البته شاید من اینطور احساس میکنم. به نظرم چنین می آید که کثرت اطلاعات شرحه شرحه در این حیطه، علی الخصوص برای افرادی که در جوامع با سابقه دینی یا مذهبی زندگی میکنند نوعی بی رغبتی ایجاد نموده که مانع از تفکر،مطالعه و تعمق حول این مباحث میشود. این بی رغبتی جنبه هایی متفاوت دارد، بعضی دین را مبحثی عامیانه و غیر ضرور و برخی دیگر شخصی و انفرادی تصور میکنند. عده ایی میپندارند که اگر نتیجه رویکرد دینی زندگی ا
‍ #امنیت_روانی #کودکان چگونه تامین می شود ؟ 
احساس امنیت یکی از نیازهای اصلی انسان است. انسان از اوایل تولد برای اینکه از #رشد_جسمی و روانی خوبی برخوردار شود باید از یک سلسله #روابط_عاطفی و #محبت_آمیز برخوردار باشد. 
❤️آغوش #مادر اولین پناهگاه طفل است. او در آغوش مادر از #آرامش خاصی برخوردار است.
#نوزاد در حدود شش ماهگی با دنیای اطرافش ارتباط قابل توجهی پیدا می کند که بیشتر آن به رابطه اش مربوط می شود، به طوری که در فقدان مادر دچار #اضطر
دیدید یک عده‌ای هستند که خیلی خوب جوک می‌سازند. خیلی بامزه و شیرین و خنده‌دار و کنایه‌زنِِ قوی. فقط حیف که این عده نمی‌خواهند یا نمی‌دانند که چه قدرت فوق‌العاده‌ای برای تاثیرگذاری و تغییر دارند. این‌ها می‌توانند با کلمات‌شان خیلی چیزها از جمله قیمت کالا یا رفتارها یا .دیگر چیزها جابه جا کنند، بدون خونریزی و درد و یاغی‌گری‌های سبعانه.
کاش این هایی که به قیمت پیاز و گوجه و گوشت توجه کردند و جوک ساختند و اعتراض کردند به شیوه ی خودشان،
درحال گذارن یک دوره‌ی دگرگیسی روحی و تا حدی جسمی هم هستم، باوجود اصالت وجودی مثبت این کنش؛ اتفاقاتِ گریپذیر گاها باعث می‌شوند قطعه‌های منفی‌ی نیز بدنه این دوره را دستخوش تغییراتی به نفع خود کنند. 
الان قصد ندارم از خود دگرگیسی بنویسم و ماهیت اصلی آن را قصد توضیح دادن ندارم، صرفا ازین اتفاقات مقطعی در قطعه‌های لحظات زندگی عصبانی‌ام! نه آنکه انتظار نداشتم، بلکه میگم حداقل دراین دوره‌ی خاص حداقل درین مورد خاص پیش نمی‌اومدن، مثلا؛ 
م
در این داستان ابتدا با پسری مواجه می‌شویم که در دنیای کودکی‌اش زندگی
می‌کند. کارهای بچه‌گانه می‌کند اما وجود دوستی او را کمی تکان می‌دهد.
نکته قابل تامل اینجاست که تمام داستان بچگی این پسر از زبان راوی بعد از
گذشت 40 سال بیان می‌شود. همانطور که خود راوی هم می‌گوید و در فصل دوم
کاملا مشخص می‌شود، تمام داستان، گفت و گوها و اتفاقات بچگی این پسر شاید
واقعا آن چیزی نباشد که می‌خوانیم. درواقع، این‌ها ذهنیات و شاید حتی
رویاهای خود راوی است.
بدترین حالت روحی وقتی است که شما در خودتان به وحدت و اشتراک نرسیده باشید. سر در گم و نادم و نامشخص از اینکه چه هستید و چه می شوید و چه خواهید شد و . این پراکنده نویسی و پراکنده گویی و پراکنده فکر کردن ها آدمی را دچار فروپاشی و بحران شخصیتی می کند و رسما جنون به شما می دهد.
 
شاید برای قشر نخبگانی و فرهیخته این حالت یک دلیل مشخص دارد: هوش و ذکاوتی سرشار که هر چیزی را می فهمند و به راحتی استعداد هر چیزی را پیدا می کنند. دقیقا به مثابه سلول های بنیادی
 5 قانون موفقیت از برایان تریسی
 
1. قانون علت و معلول : برای هر علت، معلولی هست و برای هر معلولی علت یا علت های گوناگونی وجود دارد ، چه از انها مطلع باشید و چه نباشید ؛ بدون شک چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد !
 
2. قانون ذهن برایان تریسی: همه علت‌ها و معلول‌ها ذهنی هستند. افکار شما تبدیل به واقعیت می‌شوند. افکار شما آفریننده‌اند. شما تبدیل به همان چیزی می‌شوید که درباره آن بیشتر فکر می‌کنید. همیشه درباره چیزهایی فکر کنید که واقعا طالب آن نستید و
شاید عبارت دموکراسی در علم» عبارت عجیبی به نظر برسد. احتمالا تا امروز این اصطلاح به گوش‌تان نخورده است. شاید چون ما از علم» انتظار داریم تا حقیقت» را کشف کند و حقیقت نیز امری عینی و خارج از ظرف ذهن مردم است، اصطلاح دموکراسی در علم» به نظرمان عجیب می‌رسد. ولی واقعیت این است که علم امروزی به صورت عام و بالاخص علم اجتماعی امروزی به صورت خاص بسیار دموکراتیزه شده‌اند. البته هر کدام از زاویه‌ای؛ و با میزان خاصی، با معایب دموکراسی آمیخته شده
شاید در گفت و گوهای روزانه  قدرتی به نام پیش خوانی” یا توانایی افراد برای خواندن ذهن دیگران، به گوش تان رسیده باشد.
ممکن است در بین دوستان و یا نزدیکان تان فردی را بشناسید که به خوبی می تواند امیال و مقاصد دیگران را درک کند، با آن ها رابطه برقرارکند، اهدافش را پیش ببرد و رفتار اطرافیانش را پیش بینی کند.
جالب است بدانید که توانایی ذهن خوانی در ابعاد وسیع تری به عنوان یکی از مهم ترین مهارت های مورد بررسی در روانشناسی تحولی مطرح است.
نظریه ی ذه
من برده هستم : دفتر خاطرات کلوتی، برده ای متفاوت از سایر برده ها.
 
من برده هستم : پاتریشیاسی. مک کسیاک، محراب قلم
خلاصه:
کلوتی دختر سیاه پوست ۱۰ـ۱۲ ساله ای که برده است ولی در حین باد زدن خانم ارباب که به پسرش درس می داد خواندن و نوشتن یاد گرفته و خاطراتش را می نویسد.او تمام ذهنیات و اتفاقات روزمره اش را می نویسد. اگر بفهمند او را به جنوب منتقل می کنند که هیچکس نمی تواند از آنجا فرار کند و همانجا خواهد مرد و یا او را می کشند!او به هیچکس چیزی نمی گوی
نام ژوزه ساراماگو بدون شک در اکثر مواقع با رمان کوری در ذهن تداعی می شود. این نویسنده دوست داشتنی پرتغالی که افتخار این را داشت تا نامش را به زیبایی جاوید سازد چند سالی می شود که دنیای کم حادثه ادبیات معاصر را بدرود گفته است، کوری برای من شاید یکی از بهترین رمان های ممکن تا بدین جا بود، خدا می داند در اثر خواندن این رمان چندبار وحشت کور شدن مرا وا داشته تا با چشم بسته توی خانه راه بروم و سعی کنم به در و دیوار نخورم، به خودم حق می دهم که اینگونه ت
   دوستان تجارت فردا گفتند از خبری که آرزو داریم بشنویم چند خط برایشان بنویسم. نوشتم: سؤال سختی است. هر چقدر بی‌اعتنایی و بی‌محلی تگذاران و تمداران به راهکارهای کارشناسی که قابلیت اقناع و همراه‌سازی مردم را هم دارند بیشتر می‌شود فهرست آرزوها رنگ می‌بازد و سخن گفتن از امید، ساده‌لوحی تلقی می‌شود. اما هنوز یک سرمایه بزرگ باقی است: صبر و نجابت مردم؛ اگرچه اعتماد‌ به توانایی تگذار رو به کاهش است. بنابراین، این سرمایه را باید غ
چرا باید با این قوانین آشنا شویم؟
برای رسیدن به موفقیت در زندگی تنها تلاش کافی نیست. بلکه شما باید با قوانینی آشنا شوید که با به‌کارگیری آن‌ها سریع‌تر و راحت‌تر به اهدافتان دست می‌یابید.
شما یک نفر را در نظر بگیرید که قصد رانندگی از شهری به شهر دیگر را دارد .اگر این شخص با قوانین راهنمایی و رانندگی آشنا نباشد چه می‌شود. او هرگز نمی‌تواند بدون آسیب زدن به خودش و دیگران این مسیر را طی نماید.و امکان رسیدنش به مقصد بسیار کم بوده و خطرات فراوان
سلام بر عزیزان
خوب  دوره اموزش من خوشبختانه تموم شد و برگشتم به خونه، خوبی این دوره اموزشی این بود که هوش و یادگیری ما در طول دوره بسیار اثر داشت، مثلا بعضی از دوستان یکی دوهفته قبل از ما اومده بودن اموزش و هنوز دوره اشون ادامه داشت. خوب نمیدونم چرا ما از دستگاه های دیجیتال به خصوص موبایل فقط در حد اینستا چک کردن و. استفاده میکنیم مثلا من خودم گوشیم هم ماشین حسابمه هم در عین حال سیستم کامیپوتریمه، هم مرکز خریدمه، هم اینکه بایگانیمه و. از تم
نگاهی تازه از یک دریچه دیگر به دو اسطوره عشق
عشق  یک "سوبژکتیو " در زندگی بشر است. ذهنیات درونی انسان نسبت به آنچه که واکنش احساسی و عاطفی نشان می دهد می تواند عامل حرکت او، نسبت به آنچه. که عشق می ورزد باشد.
حال آنکه . این عشق می تواند حاصل عشق یک انسان به همنوع خود باشد. (بدون وجود نگرشی منفی که در جوامع بسته  یا جوامع دوگماتیسم وجود دارد)    یا عامل  تحریک هورمون های انسان در مقابله با  جنس مخالف، از یک دریچه  خاص باشد.  (والیته)  
شاید، بی ان
کوراسیون داخلی مطب پزشک نوعی سرگرمی و کار خلاقانه است که نیاز به صرف هزینه زیادی هم ندارد. تزیین مطب دکتر به شیوه‌ای گرم، استقبال‌گر ، شیک و ماهرانه
، یک راه عالی برای ایجاد ارتباط با بیماران و خلق یک تصویر حرفه‌ای پزشکی معتبر است. هرکس تجربه انتظار در مطب دکتر را داشته باشد ، می‌داند که اتاق
انتظار، مکان استرس‌زایی است.
 
دکوراسیون مطب پزشک با آثار هنری زیبا، عکس‌ها، رنگ‌های آرامش‌بخش و مبلمان‌های راحت، می‌تواند به بیماران کمک کند ت
کوراسیون داخلی مطب پزشک نوعی سرگرمی و کار خلاقانه است که نیاز به صرف هزینه زیادی هم ندارد. تزیین مطب دکتر به شیوه‌ای گرم، استقبال‌گر ، شیک و ماهرانه
، یک راه عالی برای ایجاد ارتباط با بیماران و خلق یک تصویر حرفه‌ای پزشکی معتبر است. هرکس تجربه انتظار در مطب دکتر را داشته باشد ، می‌داند که اتاق
انتظار، مکان استرس‌زایی است.
 
دکوراسیون مطب پزشک با آثار هنری زیبا، عکس‌ها، رنگ‌های آرامش‌بخش و مبلمان‌های راحت، می‌تواند به بیماران کمک کند ت
همسرم ازم خواست که از انبار براش یه روسری ببرم ، من هم در ابتدا تصمیم گرفتم که یه طرح رو انتخاب کنم و براش ببرم امّا باز به خودم گفتم نه تو که چند روز دیگه بر می گردی یه بسته از روسری رو ببر که بر اساس سلیقه خودش انتخاب کنه و هر چی که اضاف اومد رو برگردون . به لطف خدا به نسبت اطرافیانی که دیدم خیلی قانع هست اصلا همین که من رو انتخاب کرده یعنی قناعت
لازم بود اسم قناعت رو بیارم چون برای درک مطلب خیلی کمک کنندس که در ادامه عرض می کنم .
کسی که مطمئن بو
سلام (:
قصد دارم از این به بعد یه سری مطلب در رابطه با درونگرایی توی وبلاگ بزارم تا شاید به شناخت بهتر و درست از درونگراها کمک کنه، اگه شناختی از درونگرایی و افراد درونگرا ندارید حتماََ این سری مطالب رو مطالعه کنید، اگه هم اطلاعاتی دارید بازهم بخونید :) و اگه تجربه‌ای توی این زمینه دارید اون رو با من و بقیه دوستان به‌اشتراک بزارید. :)
خیلی ساده و بدون اینکه شما متوجه شده باشید ممکنه حداقل یکی از اعضای خانواده و  یا خود شما درونگرا باشید، پس د
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی