محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

شعر ای بچه جون کتابم

بسم الله الرحمن الرحیم . ای بچه جون کتابم من عاشق سوادم به من میگن دوست خوب جنس کاغذم از چوب داخل من سفیده مطالبم مفیده هرکی منو بخونه همه چیزو خوب میدونه
مدتی بود که وبلاگم رو ننوشته بودم اما دست از نوشتن برنداشته بودم و فعالیتم رو به شکل دیگه ای ادامه میدادم
واین اتفاق به یمن اتفاق مبارکی بود ، داشتم کتابم رو تموم میکردم و به لطف خدا تمام شد و به خوبی همه چیزش پیش رفت
اینکه تونستم کتابم رو تموم کنم و تو این مدت این همه مطالعه روی یه موضوع داشته باشم خیلی خوشحالم میکرد 
موضوع کتابم آرامشِ ، موضوعی که مدت ها ذهن منو به خودش مشغول کرده و بود دنبال این بودم که این واژه یعنی چی ؟
راه رسیدن بهش چیه؟ ا
عه چرا من امروز و این موقع خونه‌م؟ چون کلاسم تو موسسه به دلایلی کنسل شد. جاش ترجمه کردم و درس خوندم. دیشب داشتم فکر می‌کردم یعنی کتابم رو که بفرستن ارشاد، ارشاد ازم می‌خوام هر جا نوشتم دوست‌دختر» به جاش بمویسم نامزد» یا نه؟:))) تو صدا سیما که اینجوریه:)) دیگه به جاهای خوب کتابم رسیدم. احساس می‌کنم قراره از این به بعد اتفاقات خوبی توش بیفته و جاهای گریه‌دارش تموم شده. دیگه گریه‌ای هم اگه باشه، از روی شوقه. دیشب چندین فصل رو ویرایش هم کردم و
به نظر شما روی کتابم چه اسمی بزارم؟؟؟
همه ما بانوان دوست دارم کنار همسرمان آرامش داشته باشیم اما نمیدونیم چیکار کنیم؟
مطالعه و عمل به این کتاب به شما این امکان رو میده که شیرین ترین ساعات،دقایق و ثانیه ها رو با همسرتون و اطرافیانتان تجربه کنید
اگر شما در درون خود تغیری بدهید ، میتوانید جهانی را متحول کنید
به نظر شما روی کتابم چه اسمی بزارم؟؟؟
همه ما بانوان دوست داریم کنار همسرمان آرامش داشته باشیم اما نمیدونیم چیکار کنیم؟
مطالعه و عمل به این کتاب به شما این امکان رو میده که شیرین ترین ساعات،دقایق و ثانیه ها رو با همسرتون و اطرافیانتان تجربه کنید
اگر شما در درون خود تغیری بدهید ، میتوانید جهانی را متحول کنید
خاطره اولین هدیه کتابم، کنار ضریح ارباب
خاطره اولین هدیه کتابم، کنار ضریح ارباب …
 
خاطره اولین هدیه کتابم، کنار ضریح ارباب …
با شوق فراوان کتاب رو برای خودم خریده و همراه با یه کتاب دعا گذاشته بودم توی کوله ام.میخواستم تا توی ازدحام جمعیت و صف طولانی تا رسیدن به ضریح امیرم (که نزدیک به یک ساعت طول کشید.) اون رو بخونم.اما تو این انتظار یک ساعته، هدیه اش کردم به یک خانم مشهدی که نزدیک من توی صف بود …ایشون با ذوق کتاب رو گرفت و قبل از هر کاری هم
اندکی پیش به پدرجان گفتم:بابا چهارشنبه بریم نمایشگاه کتاب؟بگفتا:چی؟نمایشگاه کتاب برای چه؟
بگفتم:جشن امضای نویسنده مورد علاقمه، دلم میخواد امضاشو پای کتابم داشته باشم.
بگفتا:ما امضا هامونو خیلی وقته پس دادیم

پی نوشت:یعنیا جواباتون از پهنا تو حلق منه بدبخت-_-
پی نوشت2: (از نظر این من)یکی ازدلایلی که پدرجان منو نمیبره نمایشگاه کتاب به دلیل اینه که من خوره کتابم.امکان نداره پامو بذارم تو کتاب فروشی و دستم به سمت هیچ کتابی نره.که کلی پول خر
نوشتة آیزایا برلین ، ترجمهٔ رضا رضایی ، نشر ماهی
خب این کتابم تموم شدو من با این که یسری چیزاشو گیج میشدم اما در مورد مارکس خیلی چیزا فهمیدم. خدایی دمش گرم. نثر کتابم روون بود سخت نبود سختیش توضیحای چی میگن نمیدونم. به هر حال حتما باید بعدا وقتی ذهنم رشد کرد دوباره بخونمش. 
هنوز تصمیم نگرفتم برای کتاب جدید. دارم از گشنگی میمیرم اول برم یه چیزی بخورم بعد شروع کنم ببینم چی بخونم. 
سلام به همه گی این شعرها  شعر هایست که تو کتابم اوردم دوست داشتم برای شما هم بگم . بهتون که گفتم کتابم تموم شد البته خیلی تغییرات توش دادم الان دست ممیزه دعا کنید مجوز بگیره البته حتما میگیره چون ویراستاری دقیقی توش شده  . انشالله اگه تا یک ماه دیگه مجوزش اومد متن ویراستاری شده هاشو تو وبلاگم میذارم ویراستاریش دوماه طول کشید ولی ارزش داشت تقریبا کل متن ها رو ازسر نوشتم ولی عالی شد حالا دیگه دست ممیزه دعا کنید مجوز بگیره البته به محض گرفتم مجو
بخش نهم و آخرین بخش از کتاب (ثروت شو)
قانون خلاء و رابطه آن با ثروت آفرینی
دریچه ای به مباحث این بخش از کتابم
۱) طبیعت از خلاء بیزار است.
۲) راهکاری برای استفاده نکردن وسایل قدیمی و بی استفاده.
۳)  چگونه وسایل جدید و نو را جایگزین وسایل قدیمی و بی استفاده بکنیم ؟
در مورد این مباحث توضیحات کامل و جامع در آخرین بخش از کتابم گفته شده و از دوستان خواهشمندم این مباحث را چندین بار خوانده و مرور کرده ودر زندگیتان بکار بگیریدتا اثر مثبت آن را ببینید . 
م
امروز روز خوبی بود به همه ی کارام رسیدم تقریبا. پیاده روی هم رفتم حتی آشپزیم کردم. یه غذای جدید. فقط دو فصل دیگه مونده از کتابم شاید بشینم پاش از الان تا صبح تمومش کنم شایدم خوابم بگیره نمیدونم. به نظرت چیکار کنم. کتابخونمو هم مرتب کردم همه کتابایی که نخونده دارمو گذاشتم یه جا دیدم چقدر کتاب میتونم بخونمشون تا برم کتاب بخرم. اما بعد از این کتابم اول کتاب کوچولوئه ی سونتاگ رو میخونم بعدش شاید اکران اندیشه رو بخونم بعد اون دکارت رو بخونم شایدم ا
در تاریخ هشتم مهرماه نود و هشت (روز بزرگداشت مولانا) منتشر شد.
 
 
کتابم منتشر شد: "عاشقانه‌ای از کوی دانشگاه تهران"این اثر شامل ۴۱ دیالوگ و ۱۰ دلنوشته ست. دیالوگ‌ها طی این دو سال (۹۶ الی ۹۸) بین من و بچه‌ها توو محیط خوابگاه (کوی دانشگاه) رد و بدل شده و هرکدوم به نحوی رنگ و بوی عشق داره و تماما واقعی هستن. دلنوشته‌ها هم گلچین یادداشت‌های من از این دو ساله.__________________________مظاهر.نوشت ۱: ایده نگارش این اثر از کتاب "لطفا یکی مرا از مرگ نجات بدهد" تالیف
ادم بمیره بهتر از ایه که منتظر باشه من شدم کلاف سر درگم فاصله حیاط و ورزشگاه و سالم مطاله برام شده مثل سرگرمی برای دور شدن از این سردر گمی کتابم برگ برگ شده دیشب با افسوس گفتم فهیمه کتابم رو ببین چی شده گفت خودتم مثل کتابت شدی دلم گرفت راست میگن بعد هر سختی راحتیه اره؟چرا این چند وقت بعد هر سختی یه سختی دیگه اومد این اسانی کجا بود که نیومد.
میگه پاشو بریم بیرون میگم بریم هفت تیر مانتد ببینیم میگه بدم میاد از اونجا میگم پس من هیچ جای دیگه نمیام و
همه چیز زیادی یه جور جدیدیه خوبی زندگی همینه غماش جدیدن شادیاش جدیدن همیشه یه برگ داره که هنوز رو نکرده هر وقت فکر میکنی خوب شد درست شد افتاد روی غلتک یکهو میبینی نه بابا از این خبرا هم نیست دیشب فکر میکردم سقف خونه داره میاد روی سرم کتابم رو دستم گرفتم تا تمرکزم رو بزارم کلمات وگرنه درو باز میکردم کتابم رو پرت میکردم توی صورتش مدام به خودم میگفتم تو ارزشت بیشتر از اینه که با یکی مثل این دیوانه دهن به دهن بشی (همش برای توجیه بی عرضگی خودم بود)
از اونجایی که تنبلی کردم امروز و مثل دیروز نشستم پای کتابمو خیلی خوابیدم به جاش میخوام شب بیدار بمونم جبران کنم. هرچند فکر نکنم تموم بشه تا فردا صبح اما خب میشینم پاش الان بخش سومشم. خب کل کتابم که میدونین در مورد مارکس هست وزندگی و محیط که کلا روشنت میکنه که بگه چی میگفتو چی شد مارکس شد مارکس. و تو چه دوره ای زندگی میکردو این داستانا.  همین :)
خدا کنه فردا آلبوم هنوز پاییز است بیاد دیگه :/ مردم اینقدر منتظر شدم. 
کتابای جدیدمو هنوز نشستم سر فرصت
اول که عیدتوننن مبارک 
دوم اینکه حالا که میفهمم توی این شرایط چههه قدر بازدهم میتونه بالا باشه ارزو میکنم کاش هیچ دانشگاهی وجود نداشت 
نه این که شرایط الان خوب باشه ها .نه .ولی اون تیکهی دانشگاه نرفتنش عالیه تیکه های بدش فراغ یار هست و همین دیگه یعنی بهینش این بود که همه صبح پاشن برن کتاب خونهی فنی یه بالای دانشگاه تهران همه چیم داره خدارو شکر هم میشه درس خوند هم الافی هم فساد اصلا عالیه 
 
تو این شرایط اولین کتابم رو بلاخره بعد مدت ها تموم ک
بسم الله الرحمن الرحیم . کاربرگ رنگ آمیزی کتاب و کتابخوانی آی بچه ها کتابم من با شما چه شادم الفبا یاد بگیرید تا منو زود بخونید وقتی کتاب میخونید خوشحال و خندان میشید کاربرگ رنگ آمیزی کتاب و کتابخوانی
صندلی کنار پنجره را برای نشستن انتخاب کردم.اگر موفق شوی نگاهت را از منظره‌ی ماشی‌های پارک شده بی باز هم آنطرف‌تر چیزی نصیبت نمیشد،جز ساختمان‌های یک شکل و بد قواره اما حداقل گاهی بادی میوزد و اگر از تماس پرده ی کثیف آویزان دلچرک نشوی آنوقت حداقل جایت از جای بقیه بهتر است.
به صحبت‌ها گوش نمیدهم، کتابم را در می‌آورم و سرگرم رمانم میشوم.
”همیشه یکی این دور و بر هست که روزت را خراب کند،تازه اگر برای خراب کردن زندگیت نیامده باشد”
زیرش را خ
صندلی کنار پنجره را برای نشستن انتخاب کردم.اگر موفق شوی نگاهت را از منظره‌ی ماشی‌های پارک شده بی باز هم آنطرف‌تر چیزی نصیبت نمیشد،جز ساختمان‌های یک شکل و بد قواره اما حداقل گاهی بادی میوزد و اگر از تماس پرده ی کثیف آویزان دلچرک نشوی آنوقت حداقل جایت از جای بقیه بهتر است.
به صحبت‌ها گوش نمیدهم، کتابم را در می‌آورم و سرگرم رمانم میشوم.
”همیشه یکی این دور و بر هست که روزت را خراب کند،تازه اگر برای خراب کردن زندگیت نیامده باشد”
زیرش را خ
بالاخره آلبوم کیهان کلهرم اومد. اینقدره ذوق دارم براش که نگو سریع لپ تاپو برداشتمو ریختمش تو گوشیم تا گوش بدم. منو این همه خوشبختی محاله :)))))) هرچند که دیر به دستم رسوندن اما اشکالی نداره. برم گوش کنم فعلا بعدش میشینم پای کتابم. از فردام دیگه میرم کتابخونه. 
 
 
 
 
 
 
 
سلام:)
این پست رو دیشب نوشتم و به دلایلی نتونستم پابلیش کنم اینجا،همینطور که ازصبح از کلاسای آنلاین به سایت نهاد در رفت و آمد بودم حسابی له و لورده و کتابم قطورمم درحال اتمامه❤
برای خوندن پست،ادامه مطلب و بفشارید:)
ادامه مطلب
دریچه ای به مباحث بخش هشتم کتاب (ثروت شو)
۱)لبه تیغ در زندگی شما کجاست؟
۲)چگونه در حرفه ی خودتان متخصص شوید.
۳)راهکارهایی برای استفاده کردن از فرصت ها.
این مباحث را به طور کامل و جامع و ساده در کتابم بیان کرده ام. با مطالعه ی آن به ثروت برسید.
بسم الله الرحمن الرحیم . کاربرگ رنگ آمیزی کتاب و کتابخوانی با زمینه کتابخانه ای بچه ها کتابم آماده ی جوابم از دست بچه لوس همیشه در عذابم بچه خوب کتاب رو تو جا کتاب میگذاره هروقت که لازم داره از اونجا بر میداره بچه لوس کتابو میگذاره این ور اون ور پاره میکنه اونرو از اولش تا آخر
من در اینجا معنی میشوم. من در اینجا خلاصه میشوم. من اینجا زیسته و رشد کرده ام. من اینجا شاخ و برگ داده ام. لابه لای برگ برگ این کتاب هاوجود دارم. نفس میکشم. هنوز هم کتاب هایم را که باز کنی، صدای خنده هایم را میشنوی. شوک شدنم در صفحه های بخصوصی نقش بسته. کتاب هایم را که باز میکنی، رد اشک هایم را اگر هم نبینی، بودشان را که زمانی لغزیده اند حس میکنی.
رمان هایم را که باز میکنی، آوای غلط تلفظ کردن شخصیت هایم را میشنوی.
کتاب شعرهایم را که باز میکنی، صدای
فکر کنم نباید سریال دیدنو شروع میکردم چون همش حواسم پرت اونه که قسمت بعدی چی میشه. اینقدر من بی جنبه ام. خب خیلی سریالشو دوست دارم. نمیدونم چیکار کنم چجوری حواسم جمع کارم و کتابم بشه و ازش خلاصی پیدا کنم. :(((( هم دلم میخواد ببینم هم دیدنش درست نیست. فکرش تو مخمه.
توی تاکسی نشسته بودم که راننده نگه داشت و دختر نوجوانی با حالتی مضطرب داخل آمد و نشست. تا در را بست، بوی آرایش غلیظ و لایۀ ضخیم کرم فضای کوچک تاکسی را پر کرد. هنوز چند متری بیشتر راه نیفتاده بودیم که گفت: "آقا! نگه دارید، شرمنده، یادم رفته کتابم رو بیارم"!! عازم کلاس زبانی_چیزی بود. با این حال کتاب یادش رفته بود، ولی کرم یادش نرفته بود. به کجا می رویم؟!
اینجا ننوشتم که نیمه دوم تابستون کلا حال و هوای استخر داشت واسم؟ و چقدر هم خوب بود، منهای استرس‌های شیرجه میخی البته! بار اخر که قمقمه ها رو از چهار یا پنج‌تا به دوتا کاهش دادم، دیرتر اومدم بالا موقع شیرجه و بعد هم دیگه نپریدم. هرچند شیرجه معمولی زدم بازم. اما باز تمرین خواهم کرد قطعا.
 
الانم یه دوش گرفتم میخوام تو آرامش ظهر کتابم رو تموم کنم. 
گیجِ گیجِ گیجِ خواب هستم
واسه اینکه از شدت خارش نمیتونستم بخوابم از صبح تا اخر شب ۴ تا هیدروکسی زین خوردم
تاثیری نداره روم فقط تلقین ولی لامصب خواب آور بود باز چون خیلی حساسیتم زیاد شده بود و احساس میکردم همه جونم زخم شده 
یه زولپی رست هم که قبلا مامان برام گرفته بود اوایل که اصلا بخاطر خارش خوابم نمیبرد خوردم
دیشب هیچ تاثیری نداشت چون هی میخوابیدم بیدار میشدم 
ولی الان آنچنان گیج خوابم و سرگیجه و سردرد دارم که اصلا نمیفهمم چی به چیه!
به مام
خب استوری های کراش در حالی دیدم که یه خانمی رو بغل کرده بود اگه گفتید اون خانم‌ کی بود؟ احسنت،مادر شوهر آیندم‌بود :|||||
 
پ.ن:امروز منت سر کتابم گذاشتم و سه ساعت و رب درس خوندم ،سه ساعت و رب ،در حالت عادی سیزده روز دیگه باید اولین امتحانم رو میدادم ولی خب تاخیر هفتاد روزه ای که افتاد ذهن من رو از درس دور و به پروژه پینگ پنگ بازی کردن رو میز ناهار خوری نزدیک کرد:||
 
پ.ن۲:   مبارک رو روشن کنید♡ 
بالاخره بعد از نزدیک هشت ماه چشم انتظاری، امروز خبر گرفتن مجوز چاپ کتابم صادر شد. مجموعه ای از بیست داستان کوتاه که خیلی رویشان کار کرده ام. شاید اغراق نباشد بگویم روی یک داستان سه صفحه ای صد هزار تومان هزینه کرده ام. از هزینه نقد و وقتی که روی هرکدام گذاشته ام و کلاس هایی که بابت آموزش داستان گذرانده ام و .
ادامه مطلب
با اشتیاق یک لیست بلند بالا نوشته‌‌ام برای نمایشگاه کتاب. اما کدام کتاب‌ها از این لیست بلند، کتاب مرا پربارتر می‌کند و کتابم را خواندنی‌تر می‌کند فردای قیامت؟
+اقرا کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا/ اسرا 14
+ العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل/ نهج البلاغه، حکمت 363
+می‌شود برای شفای آقاجون ما با آن چشم‌های روشن و شفاف دعا کنید؟
+المستغاث بک یا صاحب امان 
روز ششم و معجزه ی یک خودکار آبی
بعد از مدتها امروز دوفصل درس خوندم اونم به چه دلیل؟ بخاطر یه خودکار آبی!!!
امروز حس کردم که اگه با خودکار تو کتابم بنویسم بیشتر تمرکز میکنمو این کار باعث شد سر ذوق بیامو هم درس بخونم و هم زبان بخونم .نمیدونم شاید بقیه جاهای زندگیمم فقط یه خودکار آبی کم داره!نمیدونم هرچی هست باید درست بشه
خیلی حرف دارم ولی خسته ام
نمره ی امروز دو از ده
خب امروز عجب باااارونی بود :) کلاس دومم تشکیل نشد و با شیوا رفتیم کافه . من اسپرسو و کیک خوردم و کللللللی انرژی گرفتم. کلاس شبیه سازی هم که هی بهمون مشق شب میده کلی پروژه و اینا، ولی اوکی میکنمش.
دیگه چیییی؟ اهان امروز خسته خسته بودم و کار نکردم اما فردا حتما همشونو انجام خواهم داد. کتابم انا کارنینا هم که در خال خونندشم. کار پیج تولید محتوامم خوب پیش میره. دیگه همینا.
شکر خدای را از حال خوب و سر شلوغی خوب :)
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم
سینه تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
این متاعم که همی بینی و کمتر زینم
ب
ذهنم این روز‌ها مدام دارد فریاد می‌زند که دیگر بودن هیچ ارزشی ندارد. بی‌وجودی را کنار بگذار و خودت را خلاص کن. اما با خودم قرار گذاشته‌ام تا زمانی که چیزی برای یادگار گذاشتن نداشته باشم، این کار را نکنم. دلم می‌خواهد لااقل قبل از مردن کتابم را به چاپ برسانم و بعد بمیرم. احساس می‌کنیم در این اندازه از جهان سهم داشته باشم. دوست ندارم تمام این انرژی و موادی که صرف من شده به هدر رفته باشد. حداقل باید به یک نتیجه‌ای برسد بعد خودم را به عدم بسپار
من هیچ گونه کاری باهاش نـدارم شاید خودش زنگ بزنه ، امیدوارم حرفایی که پشت تلفن بهم زد بدونه چقدر بد بود بدونه چقدر حال بد منو توی اون حالت بیشتر بد کرد .
من حتی بدترین آدمـا رو هم بخشیـدم ولی هیچ وقت از یادم نمیرن یک روز اینا ناخواسته به خودشــون ضربه میزنند .
بخشیدنی هارو بخشیدم ! 
راستی امروز یه پست پیرامون اون کتابم میذارم شاید بدردتون خورد دوستای گلم و بلاگـرهای عزیز❤
 
امروز دیر بیدار شدم خیلی دیر. اما خب باید قرصمو دوباره از سر بگیرم به بابا گفتم بخره هنوز که نخریده. خواب زیادم واسه اونه چون سر خود قطعش کردم که کار اشتباهی بود. حالا درسته که خراب کردم با خوابیدنم امروزو اما الان دورباره شروع میکنم به کار کردن. نمیدونم امشب کتابم تموم میشه یا نه اما همه توان و زمانمو میذارم تا کار کنم و مثل دیروز به همه کارام برسم. من جا نمیزنم. حتی اگه هر روز حالم خوش نباشه. 
09384632349
احمد مظفری 
تعمیرتخصصی انواع لباسشویی ایرانی و خارجی 
ظرفشویی 
چرخ گوشت 
ابمیوه گیری 
ماکرویو و
جارو برقی 
غذا ساز 
چایی ساز 
لوازم صوتی تصویری 
دیوی دی 
بخار شوی
ماشین و موتور شارژی کودک 
جاروشارژی
تعمیر وسرویس انواع دستگاه های الکترونیکی شرکت ها و کار خانه ها
پذیرفته میشود  
 
در سراسر تهران
 در تمام ایام هفته حتی تعطیلات 
با سی سال سابقه  تعمیر کاری
مجرب
 
 
تعمیر کار سیار 
تعمیر کار تهران 
تعمیر کار
 
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی