محل تبلیغات شما

نتایج جستجو برای عبارت :

اشک شوق این صوبتا

ب جز ی خاطره ی خوب واسه یکشنبه قبل انتخابات۹۶کلا اردیبهشتی نبوده ک بگذره و زخمیم نکرده باشهالمپیاددانش آموزیم۱۱و۱۲اردیبهشت بودالمپیاددانشجوییم۱۲و۱۳اردیبهشت هست(اينو دیگه خدا رحم کنه)بدی اين دفعه اينه ک خونواده خبرندارن و قاعدتا درکی هم از اوضام وجود نداره و من هم همش خودخوری احتمالا جمعه،بعد امتحان کارم ب سرم بکشه ببینید کی گفتمحالا شما هی بگید اردیبعشق و اين صوبتا
نمیدونم چقد به اين طالع بینی و ویژگی های متولدین ماه های مختلف اعتقاد دارین (که من اصلا ندارم) ولی امروز میخوام بر اساس رفتارهایی که توی فک و فامیل و اطرافیانم دیدم، یکم از ویژگی های متولدین ماه ها بگم که یکم جنبه ی طنز هم داره :) اگه قراره کسی ناراحت بشه و بگه راجع به من که متولد فلان ماهم اينجوری گفتی و از اين صوبتا، کلا اين پست رو نخونه ازش بی نهایت ممنون میشم. 
ادامه مطلب
سلام
از اونجا که احتمالا متوجه شدید که من حدود ۲هفته‌ای پست نذاشتم دلیلش کنکور ارشدی هست که فردا دارم و الانم اومدم بگم که دعا کنید و اين صوبتا
ایشالله بعد کنکور میام و پست‌های قبلی‌تون و احتمالا دعوت‌هایی که بابت چالش‌ها شدم(فقط از رو عنوان ها ی چیزایی فهمیدم دقیق‌ش رو نمیدونم می‌خونم احتمالا متوجه می‌شم) رو ی واکنشی نشون میدم
در آخر هم که دعا کنید دوستان:)
خدایا من باز به کمکت احتیاج دارم؛
باز یعنی تقی به توقی خورده!
پنجشنبه مشغول آماده سازی پیتزای خونگی بودم.داشتم مواد رو مشت مشت میریختم روی خمیر و درحالی که دخترک بغلم بود دیدم مشت های کوچولوشو پر کرده و داره کمک میکنه ^-^ 
مدتیه از توی سبد ماشین ظرفشویی قاشق چنگال ها رو میده دستم و میگه منّون(ممنون) یعنی ازم بگیر ! منم که توی عمل انجام شده قرار میگرفتم میذاشتم توی کشو سرجاش. حالا امروز خودش درآورده کشو رو باز کرده میندازه اون تو !
اخه تو کی اينقدر بزرگ شدییییی
تازه تو پهن و جمع کردن سفره هم با یه ذووقی کمک
یامحیی الاموات
اين شعرِ فاضل بدجور حال داد:
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
 اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم 
 یک قطرۀ آبم که در اندیشۀ دریا
 افتادم و باید بپذیرم که بمیرم
 یا چشم بپوش از من و از خویش برانم 
 یا تَنگ در آغوش بگیرم که بمیرم 
 اين کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی‌ست 
 من ساخته از خاک کویرم که بمیرم 
 خاموش مکن آتش افروخته‌ام را 
 بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم  
دوست دارم بمیرم ازون مُردن خوبا ولی مگه به دوست داشتن منه.

+یه چیزی
عجیبه که تا حالا از فیزیوپات و شروعش چیزی ننوشتم:)
بچه ها از ۳۰‌ شهریور رسما فیزیوپات شدم و دو بارم رفتم بیمارستان شرح حال گرفتم^__^
مریض ها تا حالا که همکاری خوبی داشتند. با یکیشونم که یه خانوم ۳۶ ساله مبتلا به لوپوس بود دوست شدم . خیلی حالش بد بود! و جالبه ۴ تا بچه هم داشت و نوه هم داره. از روستاهای اطراف بود بنده خدا:( . اصلا ۳۶ بهش نمیومد. فکر میکردم ۴۵-۵۰ باشه. 
کورس سمیولوژی نظری هم امروز تموم شد و چند روز دیگه امتحانشو داریم:) بعدشم قلب شروع م
کتاب عادت‌های اتمی» ُ از همین تریبون شایسته‌ی دریافت عنوان بهترین کتابِ خودیاری‌ای که خوانده‌ام» می‌شوند. 
[بعداً توی گودریدز براش ریویو می‌نویسم، پس فعلاً از اين صوبتا بگذریم، بریم سرِ اصل مطلب حرفم. ]
 
بخشی از کتاب که مربوط به ترک عادت‌های بده، می‌گه یک نفر ُ بذار بالاسرت که دست از پا خطا نکنی؛ و در ادامه از فردی مثال می‌زنه که با خودش قرار گذاشته‌بوده که پنج دقیقه به شش صبح از خواب بیدار شه و اگر به موقع بیدار نمی‌شده باید توییت
رور روانشناسهبا اينکه بخاطر کنکور یه ترم مرخصی گرفتم ووالان ترم سه محسوب میشم و تمام فکرو تمرکزمو رو رشته جدید گذاشتم
ولی دوست دارم در آینده یه روانشناس خوب باشم آرامش بدم و حس اعتمادو در طرفم ایجاد کنم
رفتار معقولی داشته باشم
به یه برنامه خاصی برسم برای زندگیم
هدف درستی داشته باشم
اينقدر خودمو با بقیه مقایسه نکنم
اينقدر فکر منفی نکنم
استرسی نباشمو خونسرد باشم
آدم برای اينکه به بقیه آرامش بده باید از خودش شروع کنه دیگه:)

+درمورد پست قبلی ک
داشتم فکر میکردم که مثلا هفته پیش اين موقع به خودمون میگفتیم هفته بعد تمومه ، اما نشد . میدونی یک روز غصه میخوری ، دو روز آه میکشی ، سه روز به دیوار خیره میشی اما از یه جایی به بعد با خودت میگی دیگه شده و اگر بخوای در کنار همه جنبه های منفی قضیه به چیزای مثبتش فکر کنی ، اين که دیگه معلوم نیست حتی تا کی ، همچین تعطیلی گیرت بیاد ، از اونجا بود که تصمیم گرفتم از فردا به بعد رو یه جوری زندگی کنم که انگار آخرین روز تعطیلاتمه ، دارم فکر میکنم به یه کتاب
 
اثرات صحبت یه آدم معقول باعث شد کل امروزمو بذارم برای تمیز و مرتب کردن اتاق! گفتش نظم باعث آرامش میشه.
منم دیدم یه ماهه سر مریضی و اين صوبتا هی پشت گوش انداختم مرتب کردن اين جمعه بازارو. گفتم به خودت بیاااا
له له ام ها! ولی نتیجه، ای بدک نبود! اصن آدم تخلیه روانی میشه با نظم و ترتیب! والا! ریا نباشه صله رحم هم کردم آخر کار
 
 
+ پیام داده اول فوریه میام ایران، هستی باهام دیگه؟
- (من) نمیشه آخر فوریه بیای؟
+ . (نامبرده به محاق رفت! هنوز نیومده جواب
خواهرزاده همکارجان آمریکا تشریف دارن
یه پسر 5ساله و یه دختر 3ساله دارن
در عصر دلانگیز
یهو پلیس با آژیرو ماشین و دمو دستگاهو اين صوبتا میان دم خونه اينا
اينام که  0_____0
یهو اين پسر فسقلی میپره جلوی در
درو باز میکنه فریاد دادو بیداد
کمک کمک 
بیاید کمک من بیاید کمممک
اينام که @__________@
پلیس اومده چی شده چی نشده
کاشف به عمل آمد که بعععععععععععععله
شازده پسر با خواهرش دعواش شده زنگ زده پلیس
اينام که9______0

اخه برادر اينقدر بی عصاب
بی ظرفیت
حالا خواهرت ز
سلام

جمعه با دوستم قرارداشتم برای 10
یهو صبح گفت ببین قرار باشه 10:30 من وقت ارایشگاه گرفتم!
همون موقع فهمیدم که بععععله!
منم مخملی
خلاصه اومدو جاتون خالی رفتیم چیتگرو پیداده روی ساحل طوری داشتیم
رفتیم خونش یکم استراحتو گپ
تو مسیر اومدم فال روز مجله رو بخونم
مال دوستمو خوندم
بعد گفت خب مال خودتو بخون شهریور
گفتم شهریور؟
گفت ابان؟
مرداد؟؟؟؟؟
منم مخملی
یکم الکی جیغ جیغ کردم که مثلا ناراحت شدم یادت رفته باز
رسیدیم
میوه برده بودم خواستم بزارم تو
یا محیی الاموات
خبر خونم اومده بود پایین گفتم یه چند تا خبر بدم دلم وا شه
+مصاحبه جامعه اهرا قمه:(هیشکی نمیتونه با من بیاد.تنهایی هم اجازه نمیدن برم اون سر دنیا.رسما بدبخ شدم
+اصفهانی های عزیز هم وطن های گرامی میشه دست از سر من بردارید
عایا اين درسته دیشب بعد اونهمه معنویت بیام نزدیکی های طلوع بخوابم تا هم وقتی بیدار میشم خواب اصفهان ببینم؟به جای خواب بهشت و اين صوبتا.خواهش موکنم ولم کنید
+امروز رفتم برا کارای طرح یه جایی انداختنم که حدو
سلام
ودک باید برای آمادگی حضور در جامعه فعلی آموزش داده شود یا جامعه انسانی؟ به عبارت دیگر آموزش کودک می بایست بر مبنای توانایی ها و مهارت های زندگی در اجتماع باشد یا بر مبنای اخلاق و انسانیت؟"

اين سوال ازونجا تو ذهنم شکل گرفت که یه درگیری فیزیکی سخت بین حنانه و پسرخواهرم که حدودا 7-8 ماه از حنانه کوچیکتره شکل گرفت.
موهای حنانه رو دیدم که تو چنگال پسر خواهرم بود و با چشمای پر از اشک و بغض همراه با تعجب چشم دوخته بود به من و خیلی مظلومانه فقط د
انقدی که اون اوضاع و داستانی که واسه المپیاد دانشجویی سرم آوردن و الان به خاطر اون اتفاق ها دارم ازش خیر میبینم، اگه رتبه م یک میشد، انقد نمیتونست واسم اتفاق های قشنگ قشنگ بیافته
خدایا مرسی
پ.ن:
امروز رفتم امضاهای فارغ التحصیلی از امیرکبیر رو بگیرم دوتا از دانشجوهای بشدت خوب و اصلا عالی و اين صوبتا گفتن که آقای**** میشه آی دی شما رو داشته باشیم درمورد المپیاد ازتون سوال داریم و .
(سر بسته یه چیزایی رو میخوام بگم که فعلا نمینویسم شاید بعدا رمزی
امروز روز موعود بود، روز عروسی همکارمون!
فقط توی اينجور مواقع آرزو میکنم که کاش یه همسری داشته باشم. نه برا اينکه مثلا من خودمو بذارم جای عروس و بگم کاش منم عروس میشدم و اينجوری برام عروسی میگرفتن و از اين صوبتا. اصلا و ابدا. فقط بخاطر اين آرزو میکنم که همسری باشه منو ببره تالار و برگردونه. چون یکم غیرتی ام (نسبت به خودم) نمیخوام کسی منو با اون سر و وضع ببینه بجز آقامون. فقط همین :)
دیگه چون ما سینگل بودیم، داداش همکارم مهسا زحمت کشید و ما رو
.مسیر مدرسه تا خونه رو طی کرده بودم پشت در ایستادم هرچی زنگ میزدم کسی نبود که در رو باز کنه از شانس خوبم اون روز کلید هم نبرده بودم نمیدونستم باید چی کار یه گوشه برا خودم نشستم تا فرجی بشه یهو یکی از همسایه های جدیدمون رسید بعد از کلی سلام و احوال پرسی ماجرا رو براش تعریف کردم اونم دستم و گرفت و گفت که باید بیای خونم و اصن راه نداره منم هی گفتم نه و فلان و زشته و اين صوبتا اما خلاصه کار خودش رو کرد ما چند سالی بود که تو اين خونه زندگی میکردیم اما
پ.ن۱:روزای اخر خونه نشینیه و من بیشتر از همیشه میل به موندن زیر پتو دارم.دوست ندارم برگردم دانشگاهدروغ چرا.دوست دارم ولی میترسم.بچگانه است میدونم.به خدا که میترسم.میترسم برگردم و باز هم وضعیت دو ماه گذشته برام تکرار بشه.وقتی یاد اون روزای خوب میفتم دلم میگیره و میگم ای کاش خیلی جاها دلت رو نمیشکستم.
پ.ن۲:نزدیک ولنتاين داریم میبینیم بعضیا چقدر سریع رنگاوارنگ میشن.دل بعضیا دل نیست که لعنتی حرمسرا س. :/پ.ن۳:عشق رو گدایی نکنید.هیچ ادمی ار
دفعه قبلی که رفتم دندون‌پزشکی کاملاً اين تایم رفته بودم و یک ساعت معطل شده بودم.
اين شد که اين دفعه، نه به صورتِ عمدی، ولی بی‌خیال‌تر راه افتادم و یه ربع بعد از ساعتم رسیدم.
تو راه بودم که منشی تماس گرفت که باید زودتر میومدی و نوبتتون با نوبت نفر بعدی تداخل میکنه و اين صوبتا.
خیلی بد شد من اصلا حواسم نبود که دیر رفتنِ من باعث میشه کارم بیشتر طول بکشه و نفرات بعدی همگی حداقل به اندازه تاخیر من معطل میشن!
با خودم گفتم به دکتره میگم اگه تا نوبت ن
دو تا دختره هستن تو کلاس از مهدکودک باهم دوستت بعد یکی به اون یکی گفت عزیزم قربونت برم! خیلی یهویی
بعد اون یکی کلی ناز و عشوه متقابل که فدات بشم و اين صوبتا.
بعد من حواسم نبود به اونا، با یه قیافه برگ ریخته ای داشتم به تخته نگاه میکردم با نگاهی مبنی بر اينکه خدایا الان زاویه ۱۰۹.۵ درجه ای بین پیوند های آب خب به من چه؟»
ری ری داشت به اونا نگاه میکرد بعد مثلا می خواست بدونه واکنش من اگه اون یهو بهم بگه قربونت برم چیه؟
منم با همین قیافه، دقیقا همی
دو تا دختره هستن تو کلاس از مهدکودک باهم دوستن بعد یکی به اون یکی گفت عزیزم قربونت برم! خیلی یهویی
بعد اون یکی کلی ناز و عشوه متقابل که فدات بشم و اين صوبتا.
بعد من حواسم نبود به اونا، با یه قیافه برگ ریخته ای داشتم به تخته نگاه میکردم با نگاهی مبنی بر اينکه خدایا الان زاویه ۱۰۹.۵ درجه ای بین پیوند های آب خب به من چه؟»
ری ری داشت به اونا نگاه میکرد بعد مثلا می خواست بدونه واکنش من اگه اون یهو بهم بگه قربونت برم چیه؟
منم با همین قیافه، دقیقا همی
چشمهایش حرارت محض است
ربنا آتنا عذاب النار
حسین صیامی
پ.ن1:
قال :
"انقلاب 57 کار انگلیس بود"
اين بشر انقدرا هم رد نداده بود فک کنم چیزخورش کردن
من حرفی ندارم :/
پ.ن2:
شنیدید ترامپ گفته:ملک سلمان پای پلکان هواپیما منتظر ما بوده و سه با دست ملانیا رو بوسیده و من بهش گفتم سه تا کافیه.
فک کن ملک سلمان عجب *****ایه ک ترامپ میگه ملانیا رو ول کن.
پ.ن3:
سنجش/مجلس خیلی عمه‌ای.
پ.ن4:
رفتم هماهنگی کردم ک بعد از امتحان المپیادم(14ام) برم تو اين مجموعه جدید
من هی میخوام تو ماه رمضون گناه نکنم، غیبت نکنم اما نمیذارن! بابا به پیر به پیغمبر ما دخترا دیوونه نیستیم و با پسرا هیچ مشکلی نداریم، اونان که ما رو دیوونه میکنن! ملت روانی ان بخدا! 
اومدم خونه مامان میگه یکی واسه امر خیر زنگ زده بود. میپرسم چی کاره س؟ میگه نظامیه. با اينکه دل خوشی از اين نظامی ها ندارم (بخاطر یه خواستگار سمج) اما باز دلم قنج (غنج؟!) میره واسه اين شغل (عرق ملی)! گفتم بگو حتما بیان :) چند ساعت بعدش که نشسته بودیم تلفن زنگ زد! اونا کا
هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی
و بالاخره تامام
جواب مرحله اول المپیاد دانشجویی اومد و اين جانب با دعای خیر همه ی دوستان و بخصوص خواهر کوچیک بیانیم مرحله اول رو قبول شدم:)
از همه ی دوستانی که دعا کردن و یا قصد دعاکردن داشتن و یادشون رفت تشکر میکنم
با حفظ شئونات اسلامی و اين صوبتا
 پ.ن1:
ایشالله بریم که قبولی کنکور کارشناسی بچه های بیان رو جشن بگیریم و از همین جا میگم که شیرینی جشن خواهر کوچیک گردن برادر بزرگتره
پ.ن2:
هنو زوده واسه نشستن استراحت کردن ط
چهارشنبه سوری‌تون مبارک فقط مراقب باشید کوفت خودتون و بقیه نکنید.
من که تو برنامه دارم فقط و فقط فیلم ببینم و پیتزای پپرونی با نون سبوس دار بخورم (یک عدد نان سبوس دار سه نان برداشته دو ورقه پپرونی قرار داده یک یا دو زیتون برداشته خرد کرده بر روی پپرونی ریخته پنیر پیتزا را برداشته رنده کرده بر روی پپرونی ریخته دقت نموده گوشه‌های پپرونی رو هم بگیره که جمع نشه سپس ۵ دقیقه در فر یا ۴ دقیقه در ماکرویو گذاشته و پس از تغییر رنگ پنیر پیتزا با نون حا
اون درسی بود که تو پست قبل بهش اشاره کردم گفتم احتمالا ۱۲ میده تا پاسم کنه ولی معدلم رو خراب کنه
الان دیدم ۱۱.۷۵ داده(هنوز ثبت قطعی نکرده) که هم بیافتم و هم معدلم رو خراب کنه
استاد عقده‌ای و مصداق بارز مدرک شعور نمیاره دکتر هستند
تو درخواست سامانه گلستان نوشتم براش که:
سلام
من تو امیرکبیر هم اينجوری گذروندم و اساتید محترم اونایی که من رو میشناختند بابت چیزهایی که بلد بودم و نه چیزهایی که  نوشتم نمره محاسبه می‌کردند
فقط هم یکبار بابت ن
پ.ن۱:
فک کنم تصویر بدون شرح‌ش خیلی قشنگ تره ولی در کل بگم چهل سالگی انقلاب مبارک باشه و اين صوبتا
پ.ن۲:
ولنتاين واسه سوسولاست ما عاشق ۲۲بهمنیم
از عاشقانه‌های یک عدد سینگل انقلابی!
پ.ن۳:
ی عده هم بودن می‌گفتن ما نمیذارم چهل سالگی انقلاب‌شون رو ببینن و ۲۰۱۹ رو تو تهران جشن میگیریم و از اين جور جفنگیات
چطوری شتر؟؟؟(نقل ب مضمون ب صحبت های رهبری ک گفتن شتر در خواب بیند پنبه دانه)
پ.ن۴:
تو اين ایام ی یادآوری و واسه اونا ک نمیدونن بگم ک فرآیند انقلاب
پ.ن۱:
فک کنم تصویر بدون شرح‌ش خیلی قشنگ تره ولی در کل بگم چهل سالگی انقلاب مبارک باشه و اين صوبتا
پ.ن۲:
ولنتاين واسه سوسولاست ما عاشق ۲۲بهمنیم
از عاشقانه‌های یک عدد سینگل انقلابی!
پ.ن۳:
ی عده هم بودن می‌گفتن ما نمیذارم چهل سالگی انقلاب‌شون رو ببینن و ۲۰۱۹ رو تو تهران جشن میگیریم و از اين جور جفنگیات
چطوری شتر؟؟؟(نقل ب مضمون ب صحبت های رهبری ک گفتن شتر در خواب بیند پنبه دانه)
پ.ن۴:
تو اين ایام ی یادآوری و واسه اونا ک نمیدونن بگم ک فرآیند انقلاب
امروز عصر یهو برف اومد چه برفی. از اون برفایی که دیدن داشت واقعا. میلاد که از سرکار برگشت رفتیم دوتایی یکم زیر برف قدم زدیم و چه کیفی میداد جاتون خالی! درسته با میلاد خیلی دعوا میکنم و کلا سر ناسازگاری داریم باهم، اما واقعا آدم برادر نداشته باشه انگار هیچی نداره. اگه برادر دارین قدرشو بدونین. هرچند عروس میاد اونو ازتون میگیره (آیکون یک عدد خواهر شوهر خبیث) :))
مامان خانوم امروز و شوهرخاله ی گرام برا کاری رفته بودن ارومیه. ارومیه؟! م
اون استاده بود که باهاش بحث و دعوا داشتم و نمره و اين صوبتا
دیروز یه دعوای دیگه داشت باهام که اين متن چی بود واسم فرستادی و رفتی اين ور و اون ور پشت سر من حرف زدی و واقعا واست متاسفم که مثلا تو مذهبی هستی ولی نمیدونی نباید تهمت بزنی و .
و من از اونجا که باید خودم رو کنترل کنم و حرص نخورم (چون هم قول دادم به یه بزرگواری که واسم خیلی ارزش دارند و هم به نفع اون بیماری نیست) عذرخواهی کردم و هیچی نگفتم
دیروز که با معاون آموزشی حرف زدم در مورد تغییر است
برای سال جدید برنامه ای که برای گسترش محصولاتم دارم کاشت فلفل دلمه ایه :) 
دونه هاشو جدا کردم و گذاشتم خشک بشن، راستش قبلا فوری دونه ها رو میکاشتم چیزی درنمیومد، جدیدا کشف کردم که اونجوری بیچاره ها تو خاک میگندیدن! اينبار اول خشکشون میکنم و بعد. خدا میدونه اينبار چی میشه!
+ یکی از آشناهامون از کرمانشاه زنگ زده و ما رو برا عروسیش دعوت کرده، ما قرار بود جای دیگه بریم که بخاطر ایشون مامان خانوم تصمیم گرفتن بریم کرمانشاه، من که اصلا دلم نمیخواد ب
بسم الله الرحمن الرحیم
دیروز که طبق معمول دلم شکسته بود و شدید گرفته بود
شدم مثل یه دختربچه نفهم حرف هایی بهت زدم که نباید.اما خسته شدم بودم از حرف های بزرگونه اينکه اين دنیا همراه بارنجه.اين دنیا فقط محل گذره.اين دنیا ارزش هیچ چیز هیچ چیز رو نداره چون ابدیت درپیش هست و درگیر کردن خودت و کلنجار رفتن با مشکلات لاينحل چیزی جز حسرت درابدیت ندارهولللل کن رهاااا کن تمومش کن وابستگیتو به اين دنیا وآدم هاش.اينکه من کمتر از ذره اصلا چی میگم اين و
۱)داشتم موهام رو سشوار میکردم که صدای زنگ در خونه اومد ! مادرم با هول اومد اتاقم گفت اسمایل اومدن برای تعمیر لباس شویی چیزی خواستی بگو ، سرم رو تکون دادم گفتم باشه و مشغول کارم شدم . بعد از اين که موهام رو شانه کشیدم ، با خودم گفتم خب دیگه اينا داخل بالکنن تا نیومدن بیرون برم . موهام رو روی شانه هام رها کردم و به سلانه سلانه به سمت اتاقم روانه شدم. وارد اتاقم که شدم یادم افتاد شانه ام رو جا گذاشتم ، اومدم برم بیرون و باز شدن در همانا و چشم تو چشم شد
ضمن تبریک سال نو با تاخیر چهار روزه البته.اومدیم به اين ویروس از یه زاویه ی دیگه نگاه کنیم که ایول امسال دید و بازدید نداریم و مجبور نیستیم قیافه ی بعضیا رو اتفاقی توی خونه ی اونایی که رفتیم خونشون تحمل کنیم و خلاصه داشتیم کیف میکردیم که بهمون گفتن تلفن. تلفن کن به فک و فامیل!!! درسته من دایی و خاله هامو دوست دارم اما خداییش نهایت حرف زدن های من با اونا سلام و خدافظیه. اخه من زنگ بزنم به خاله بزرگم که فارسی هم نمیتونه حرف بزنه بگم چی؟! هرچند گ
من اين چند وقته  تو اون مود بودم که دوست داشتم از چنتا از پیامام بک‌آپ بگیرم و بعدش از کل شبکه‌ها‌ی اجتماعی و فضای مجازی بیام بیرون 
  -_-    :/    :(    O_o
البته از اونجا که حال سیو کردن پیاما رو هم نداشتم و بعداترها واسه بازکردنشون داستان خواهم داشت بیخیال اين حرکت شدم
پ.ن1:
پرسیدن که داستان اون بنده خدا چی شد باید بگم که 
مگه اينکه همتون با یه صاعقه یهو خشک بشید فقط منو اون بمونیم 
بعد برا بقای نسل بشر مجبور بشه با من ازدواج کنه
نه اينکه جواب رد
بسم الله الرحمن الرحیم
اين کفری که تو زندگی مسلمونی ما جریان داره چقدر وحشتناکه!
چقدر گاهی شک میکنیم.چقدر گاهی به غیر خدا امید میبندیم
همکارم برام تعریف میکرد یه خانوم جوون سر بچه اولش بهش میگن غربالگری nt یت مشگل داره .میفرستنش آمینیو سنتز.
بازهم مشکل داره.بهشون مجوز سقط میدن
پدر بچه اجازه نمیده میگه من اين بچه رو هرجور که خدا بهم بده بزرگ میکنم من نمیزارم بچه مو بکشن.
همه بهشون فشار میارن اما اين زن و شوهر جوون بچه شونو نگه میدارن
بچه ش
سلام
یکی از معضلات ما تو دوره ارشد اين بود که ما سابقه کار صنعتی داشتیم و بالتبع نوع نگاه و سوالامون هم صنعتی بود،‌ ولی تعداد استادایی که کار صنعتی کرده بودن و از صنعت چیزی سرشون میشد بسیار کم.

یه بار با یکی از اساتید تو یکی از کلاس ارشد بحثمون شد!
هرچی سوال ازش میکردیم بلد نبود! کلی هم مدعی بود واس خودش. بعد نیم ساعت بحث علمی و جواب ندادن بی دلیل  شروع کرد به نق زدن و غر زدن که شرایط فلانه و براتون کار نیس و باید ازین مملکت رفت و جوونا با چه امید
یک "مناسبت دیگه" رو من خونه نیستم!
البته سال نو میلادی برای من مناسبت خاصی نیست واقعا! یعنی نتونستم و نخواستم (شاید هم برعکس, شاید هم p آنگاه q دو طرفه) باهاش ارتباط چندانی برقرار کنم. هنوز نتونستم یک دله بشم که ایرانی ایرانی میخوام بمونم یا میخوام خودم رو با مالتی نشنال (چند ملیتی بودن, با پایه ایرانی و شاخه های بسیار, چون نمیدونم کجای اين کره آبی-خاکی میخوام ساکن شم) در نظر بگیرم و همه مناسبهای بین المللی رو با شکوه و جلال و اين صوبتا برگزار کنم!
بسم الله الرحمن الرحیم
اين کفری که تو زندگی مسلمونی ما جریان داره چقدر وحشتناکه!
چقدر گاهی شک میکنیم.چقدر گاهی به غیر خدا امید میبندیم
همکارم برام تعریف میکرد یه خانوم جوون سر بچه اولش بهش میگن غربالگری nt یت مشگل داره .میفرستنش آمینیو سنتز.
بازهم مشکل داره.بهشون مجوز سقط میدن
پدر بچه اجازه نمیده میگه من اين بچه رو هرجور که خدا بهم بده بزرگ میکنم من نمیزارم بچه مو بکشن.
همه بهشون فشار میارن اما اين زن و شوهر جوون بچه شونو نگه میدارن
بچه ش
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی